aleshanee

سعی در معقول و متعادل بودن با مردمان نفهم کار بسیار خطرناکی است !

aleshanee

سعی در معقول و متعادل بودن با مردمان نفهم کار بسیار خطرناکی است !

ما از قبیله‌ای هستیم که مدام می‌پرسیم ، و اینقدر می‌پرسیم تا دیگه هیچ امیدی باقی نمونه!

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندهای روزانه

۸۳۷ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

... روابط [انگلیس] با روس‌ها کاملاً صمیمانه شده بود ، لیکن ابرهای 'بازی بزرگ' در آسمان اروپا متراکم شده بود و آلمان به گستردن شاخک‌های خود به‌سوی شرق پرداخته بود . دفتر ثبت وقایع نشان می‌دهد در ۱۳ مه (۱۹۱۳) فردی آلمانی به‌نام ستوان اسکار نیدرمایر همراه با یک اتریشی به‌نام دکتر ارنست دیتز وارد مشهد شدند .° نیدرمایر و دیتز ادعا می‌کردند به‌منظور مطالعات زمین‌شناسی ، باستان‌شناسی ، مردم‌شناسی و تاریخ به شمال ایران سفر کرده‌اند و عازم سیستان می‌باشند . دو ماه بعد آنان هنوز در مشهد به‌سر می‌بردند . سایکس آنان را به طرقبه دعوت کرد و در آنجا نیدرمایر گفت موفق شده با لباس مبدل وارد صحن ممنوعه‌ی حرم شود . سایکس چیزی نگفت و کاشفان ظاهری و جاسوسان واقعی به‌راه خود رفتند .
در ماه سپتامبر سایکس به تاونلی تلگراف زد : "کلیه‌ی اموال نیدرمایر را در حوالی ترشیز (کاشمر امروزی) به‌سرقت برده‌اند . به مأمور انگلیسی در ترشیز دستور دادم به او کمک کند ." ده روز بعد نیز تلگرام مختصری به‌این مضمون مخابره کرد : "والی خراسان غرامت اموال مسروقه را به نیدرمایر پرداخته ولی آلات و ادوات نقشه‌کشی از میان رفته است . نایب‌الحکومه‌ی محلی در این قضیه دست داشته است ." بازی بزرگ هنوز جریان داشت ، هرچند بازیگران آن عوض شده بودند و سایکس از این‌ کار لذت می‌برد .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°همین نیدرمایر بود که همراه با واسموس و زورگمایر ، با نیت برانگیختن جهاد اسلامی بر ضد امپراطوری انگلیس در هند ، از برلین و از طریق بغداد و ایران به کابل رفت . در ۱۹۱۰ مکاتبات مفصلی درباره‌ی عملیات زوگمایر میان وزارت هند و وزارت خارجه‌ی لندن به‌عمل آمد که در ظاهر از جانب مرکز علوم باواریا برای بررسی انواع حیوانات ، نباتات و دیرین‌شناسی به بلوچستان اعزام شده بود . او همچنین در سال ۱۹۰۶ هیأتی را به آسیای مرکزی برده بود .
  • Zed.em
در ۲۰ دسامبر مجلس شورای ملی در تهران در محاصره‌ی نیروهای ایل بختیاری و نظمیه قرار گرفت که از جانب روس‌ها حمایت می‌شدند و خواستار انفصال شوستِر آمریکایی بودند . همچنین گروهی از زنان طرفدار مشروطه با سلاح‌های گرم که زیر چادرهایشان پنهان کرده بودند ، در برابر مجلس گرد آمده و تقاضا می‌کردند نمایندگان در برابر اتمام حجت روس‌ها مقاومت کنند . این نخستین‌بار در تاریخ معاصر ایران بود که زنان در تظاهرات سیاسی شرکت می‌کردند .°
نمایندگان مجلس ناچار شدند این تقاضا را بپذیرند ، در نتیجه مجلس منحل شد و موجودیت ایران به‌عنوان کشوری مستقل عملاً پایان یافت . درهمان روز در تبریز ، در شمال‌غربی ایران روس‌ها مرتکب عملیاتی شدند که هیچگاه فراموش نخواهد شد . این ماجرا با حادثه‌ای جزئی آغاز شد . سربازان روس برفراز خانه‌ای در همسایگی یک کلانتری رفتند تا خط‌تلگراف خود را تعمیر کنند . پلیس ایران آنان را بیرون راند ولی دو تن از آنان به دست روس‌ها به‌قتل رسیدند . روز بعد جنگ در سراسر تبریز آغاز شد و سربازان روس خانه‌ها را به‌توپ بستند و مرتکب غارت و قتل زنان و کودکان گردیدند . پس از ده‌روز قتل و غارت در ۳۱ دسامبر ، که مصادف با عاشورا مقدس‌ترین روزِ ماهِ محرم بود ، روس‌ها با دار زدن ثقة‌الاسلام ، مجتهد بزرگ آذربایجان ، همراه با چهارده ملا و ملی‌گرای دیگر ، مرتکب بزرگ‌ترین اهانت‌ها گردیدند . شجاع‌الدوله آلت‌دست روس‌ها ، در پشتیبانی از محمدعلی‌شاه وارد تبریز شد و موجب قتل و غارت‌های بیشتری گردید . کشتی‌های توپ‌دار روسی به بندرانزلی اعزام شدند و قوای روس برای برگرداندن شاه سابق به‌سوی تهران حرکت کردند .
[...]
اندک‌زمانی بعد چهارصد سرباز پیاده‌ی روس وارد مشهد شدند و در آخر ژانویه سایکس گزارش داد که آنان شروع به راه‌پیمایی پیرامون حرم کرده‌اند ، با این امید که با شلیک یک گلوله آتش‌افروزی کنند . "آقازاده ترسید و با توجه به سرنوشت ثقةالاسلام در تبریز ، از من درخواست حمایتِ بریتانیا را کرد . من با این درخواست مخالفت کردم و او مشهد را ترک کرد . گفته می‌شود او در دوران تصدی آستان قدس ۴۰۰۰۰ لیره ثروت اندوخته است ."
[...]
روس‌ها از طریق عوامل خود ، از قبیل یوسف هراتی که در آن‌هنگام در کنسولگری روسیه بست نشسته بود و اکبر بلندتهرانی که در استخدام کنسولگری بود ، تظاهراتی علیه پلیس محلی ترتیب دادند و خواستار شدند که به‌جای آنان سربازان روس به گشت‌زنی در خیابان‌ها بپردازند . دابیژا با گفتن این مطلب به کارگزار که در مورد بازگشت شاه سابق به قدرت توافق شده است ، آب را گل‌آلود کرد .
سایکس ناچار شد دراین خصوص از حکومت هند رهنمود بطلبد ، و نوشت : "مقامات ایرانی در گیجی کامل به‌سر می‌برند و به من متوسل شده‌اند ."
[...]
در ساعت دو و نیم بعد از ظهر ۳۱مارس ۱۹۱۲ دابیژا به سایکس تلفن کرد و اطلاع داد که به یوسف هراتی اتمام حجت کرده است که حرم را ترک کند . در ساعت چهار و چهل و پنج دقیقه بمباران حرم به‌وسیله‌ی توپخانه‌ی روسیه آغاز شد . روزنامه‌ی میدل‌ایست این ماجرا را به‌تفصیل شرح داده است :
"روس‌ها یک آتشبار توپ صحرایی مرکب از چهار عراده توپ را در فاصله‌ی نیم‌کیلومتری مشهد در خیابانی که منتهی به صحن می‌شود مستقر کردند و در چهار نقطه‌ی اطراف آن مسلسل‌های ماکسیم کار گذاشتند ، و این درحالی‌ بود که سربازان پیاده کلیه‌ی منطقه را محاصره کرده بودند . بمباران دو ساعت طول کشید و در حدود دویست گلوله‌ی سنگین شلیک شد ، که توأم با رگبار دائمی مسلسل‌ها بود . به گنبد طلایی و گنبد کاشیکاری آبی صدمات زیادی وارد شد . اندکی پس از غروبِ آفتاب یکی از مسلسل‌های ماکسیم را پیش بردند و بر فراز کاروانسرایی مشرف به صحن مستقر کردند ، که بدون هیچ تشخیص و تمیزی به مردم شلیک می‌کرد . سپس سربازان پیاده وارد صحن شدند و به هرکس که پناهگاهی پیدا نکرده بود شلیک کردند یا او را با سرنیزه زخمی کردند . یک مسلسل ماکسیم دیگر نیز گلوله‌های خود را به‌سمت محل آرامگاه ، که مقدس‌ترین بخش حرم است ، خالی کرد و چندین‌نفر را کشت . برخی از زن‌ها که می‌کوشیدند فرار کنند در چاه مستراح افتادند و دیگران نیز روی آنان هل داده شدند . سربازان روس‌ هم مردگان و هم زندگان را از هرچه شئ گرانبها داشتند برهنه کردند . روی هم حدود ۲۰۰ نفر از مردم به قتل رسیدند ، ولی به هیچ‌یک از آشوب‌گران آسیبی وارد نشد . آستان قدس غارت شد و بیشتر اشیای گرانبها ، قالی‌ها و نسخِ‌خطی آن به‌تاراج رفت و سپس به‌مدت دو روز از طرف روس‌ها مهر و موم شد ."
سایکس ترتیبی داد که یک هنرمند ایرانی کاریکاتوری از خونریزی ترسیم کند . حاشیه‌ی آن آراسته به ابیاتی حاکی از کشتار بی‌گناهان به‌دست روس‌ها بود . روس‌ها این هنرمند را بازداشت و متهم به ایجاد فتنه کردند ، ولی او با زیرکی ادعا کرد که قصدش از کشیدن این کاریکاتور ، این بوده که نشان دهد بحث با سربازان روس بی‌فایده است . کاریکاتور به هند فرستاده شد و در روزنامه‌ها به‌چاپ رسید تا به مسلمانان هند نشان دهد که اگر روزگاری تحت‌سلطه‌ی روس‌ها درآیند ، چه انتظاری باید داشته باشند .


سرانجام یوسف هراتی°° را در صحن حرم دستگیر کردند و در گاری سربسته‌ای با یک اسکورت قزاق روس به عشق‌آباد فرستادند . واکنش دولت ایران در برابر این حادثه سکوتی بهت‌زده بود . قدرت و خشونت بی‌اندازه‌ی روس‌ها در روحیه‌ی مردم تأثیر بخشید ولی دولت تنها به اعتراض ضعیفی بسنده کرد ... سایکس عکس‌های حادثه را به هند فرستاد ، که در تبلیغات ضدروس به‌نحوی گسترده از آنها بهره‌برداری شد و به اندازه‌ای مؤثر واقع شد که اتحادیه‌ی مسلمانان هند در لکنهو نامه‌ای به حکومت هند نوشت و با احترام تقاضا کرد "به منظور جلوگیری از تکرار چنین اهانتی به مقدسات مذهبی که قلب اتباع مسلمان اعلیحضرت پادشاه را به‌درد آورده است ، اقدامات مقتضی برای خروج سربازان روس از مشهد به‌عمل آورید ."
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°نگاه کنید به خاطرات شوستر که خانم نیکی کدی در کتاب 'قاجارها و روی کار آمدن رضاخان' نقل کرده است .
°°این شخص درنهایت توسطِ خودِ روس‌ها به‌قتل رسید تا از افشای اسرار اطلاعاتی که داشت جلوگیری شود .
  • Zed.em
در این دوران تغییری ناگهانی در مقام والی‌گری صورت گرفت . شخصی که مدتی کوتاه این سمت را اشغال کرد صاحب‌اختیار بود ، که چند ماه بعد رکن‌الدوله جای او را گرفت که "مبلغ کلانی پول برای احراز این شغل پرداخته و ادعا می‌کند انتصاب خود را مدیون سفارت انگلیس است (بارکلی زیر این جمله خط قرمز کشیده است) و بنابراین انتظار می‌رود روابطی بسیار دوستانه با ما داشته باشد ."
به محض عزیمتِ صاحب‌اختیار در اواخر ژوئن ، سایکس نوشت : "او دلپذیرترین ایرانی است که در عمرم دیده‌ام و مایه‌ی تأسف است که این‌چنین بی‌لیاقت و فاسد است . البته همه می‌دانند که ایرانی درستکار مانند مروارید سیاه نایاب است ، ولی حد و حدودی وجود دارد که آنها معمولاً در نظر می‌گیرند ." بارکلی در حاشیه‌ی گزارش نوشت : "این شخص ممکن است وزیر داخله بشود ، ولی به‌نظر من در دوران تصدی شوستِر مدت مدیدی بر سر کار نخواهد ماند ."°
مورگان شوستر ، آمریکایی جوان ، آزادی‌خواه و ضدامپریالیست بود که مجلس او را به‌منظور برقراری نظم در مالیه‌ی ایران استخدام کرده بود . او به این دلیل انتخاب شده بود که شهروند کشوری بی‌طرف بود که ترقی‌خواه به‌نظر می‌رسید . اکنون که ایران به‌کلی ورشکسته شده بود و هیچ‌یک از افراد و نهادهای ایرانی قادر به بهبود اوضاع نبودند ، شوستر به سمت خزانه‌دار کل منصوب شده بود . او به‌منظور جمع‌آوری مالیات‌های دولتی یک هنگ ژاندارم خزانه تشکیل داد که افراد آن حقوق خوبی دریافت می‌کردند و برای فرماندهی این نیرو خواست سرگرد استوکس ، وابسته‌ی نظامی سفارت انگلیس را که نسبت به دموکرات‌ها نظر مساعد داشت و دوست رهبرشان تقی‌زاده بود ، تعیین کند . لیکن روس‌ها به‌شدت با این تجاوز به منطقه‌ی تحت نفوذشان مخالفت ورزیدند و استوکس را مجبور به کناره‌گیری کردند ؛ به‌جای او سرهنگ مریل آمریکایی منصوب شد . ناآشنایی شوستر با زرنگی‌های شرقی ، دشمنان زیادی برایش به‌وجود آورد که در رأس آنان روس‌ها قرار داشتند که به‌هیچ‌وجه مایل نبودند ایران را خوشبخت و آزاد از چنگال خود ببینند ، سرانجام مجلس را وادار کردند او را مرخص کند .
آنگاه 'ایرانیان جوان'°° شروع به تحمیل مالیات‌های جدیدی به مالکان بزرگ و بازرگانان ثروتمند نمودند که درواقع بخش عمده‌ی آن به جیب خود 'ایرانیان جوان' ریخته می‌شد . این امر با فروپاشی تقریباً کامل نظم در سراسر کشور درهم آمیخت و منجر به تقاضاهایی برای بازگشت محمدعلی‌شاه مخلوع به سلطنت و رجعت به‌شیوه‌های قدیمی اداره‌ی امور گردید . زمین‌داران دست به‌عادت دیرینه‌ی خود ، یعنی احتکار گندم زدند و به‌رغم محصول خوب آن سال ، باعث کمبود مواد خوراکی شدند که نتیجه‌اش قحطی و افزایش قیمت‌ها بود . این علت دیگری برای نارضایتی بود که دابیژا (سفیر روس) از آن بهره‌برداری کرد .
در ژوئن ۱۹۱۱ سایکس گزارش داد که دابیژا به یوسف هراتی ، عامل اصلی خود ، پول پرداخته تا اغتشاشاتی به‌نفع محمدعلی‌شاه برپا کند . یوسف هراتی لوطی‌ای زرنگ و سردسته‌ی اوباش بود که غالباً تحت تعقیب پلیس قرار داشت . مقامات ایرانی به‌خاطر حمایت روسیه از وی قادر نبودند بر روی او دست بلند کنند .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°نگاه کنید به مورگان شوستر ، اختناق ایران (لندن ۱۹۱۲)
°°گروهی از جوانان میهن‌پرستِ اصلاحطلب و تحصیل‌کرده‌ی اروپا که در انجمن‌های ایالتی فعالیت می‌کردند . این جوانان به‌خاطر پوشیدن کت و شلوار و یقه‌ی آهاردار مورد سرزنش سنت‌گرایان قرار گرفته و لقب فکلی گرفته بودند . اروپاییان نیز همصدا با سنت‌گرایان نظر خوشی نسبت به این جوانان نداشتند و آنها را جوانانی نادان ، گزافه‌گو ، ازخودراضی ، و متکبر با عقاید خامِ تجددخواهانه‌ی وام‌گرفته از خارج "که با طبل و شیپور آن را به ایران آورده بودند" می‌دانستند .
  • Zed.em
ایرانیان هنوز بر این باور بودند که مجتهدین ، به‌خصوص بعضی از ارشدترین‌شان در نجف ، عامل انگلیسی‌ها هستند . مظفرالدین‌شاهِ مرحوم نیز همین عقیده را داشت . این باور به میراثِ اوده در ۱۸۴۹ برمی‌گشت که موقوفه‌ای در هند به منظور رفاه زائران هندیِ اماکن مقدس شیعه ، در بین‌النهرین بود . در ۱۸۹۹ پس از آنکه شکایاتی به‌عمل آمد از اینکه مجتهدین نجف و کربلا از وجوه این موقوفه سوءاستفاده می‌کنند ، نماینده‌ی مقیم بریتانیا در خلیج‌فارس مقیم بوشهر ، یک نفر ناظر برای نظارت بر مجتهدینی که مأمور توزیع این پول بودند تعیین کرد . در ۱۹۰۳ به‌ذهن آرتور هاردینگ ، وزیرمختار در تهران خطور کرد که می‌توان از این تماس با مجتهدین به‌عنوان آخرین وسیله‌ی بازداشتنِ شاه از فروش کشورش به روس‌ها استفاده کرد . تماسی ناشیانه و بی‌پروا با آنان گرفته شد که مجتهدین ناچار شدند رد کنند ، زیرا مایل نبودند مستقیماً با انگلیسی‌ها معامله کنند . در این راستا تلاش دیگری به‌عمل آمد و آن 'قرضه‌ای' به‌مبلغ ۲۰۰۰ لیره (درحدود ۱۰۰۰۰۰ لیره‌ی امروزی) به آستانِ قدس مشهد از طریق بانک شاهنشاهی بود . این کاری خلاف قاعده به‌شمار می‌رفت و هاردینگ نوشت هرچه در توان داشته باشد برای جلب نظر روحانیان می‌کند ، "ولی کار کردن با آنها بدون تخلف از محدوده‌ی رسوم دیپلوماتیک کاری بسیار ظریف و حساس است ." تبلیغات بعدی روس‌ها سبب شد که به بسیاری از این ضد روسیانِ میهن‌دوست برچسب عامل انگلیس زده شود [!!]
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
راهزنی در سراسر خراسان متداول شده بود ، ولی با برخی از مجرمان سرشناس به سبک نمایشی رفتار می‌شد . محمدگلدی‌خان رئیس طایفه‌ی ترکمنِ گوکلان ، با سرانجامی به‌سبک ایرانی روبرو شد . حاکم نردین از او دعوت به‌عمل آورد و با او مانند مهمانی عالیقدر رفتار کرد ، اما همین‌که خان به‌خواب رفت ، دست و پای او را بستند و کلیه‌ی همراهانش را کُشتند . مُهر او را از انگشتش درآوردند و برای دعوت از بقیه‌ی پیروانش مورد استفاده قرار دادند ، که با آنان نیز همانگونه رفتار شد . خود خان را در دهانه‌ی توپ گذاشتند و قطعه‌قطعه کردند .
رئیس ترکمن‌ها اگر تاریخِ ایران را خوانده بود ، می‌دانست که نباید چنین دعوتی را بپذیرد !
[...]
نه‌تنها فقدانِ نظم بلکه نبودِ قانون نیز در خراسان احساس می‌شد . سایکس گزارشی تحت عنوانِ "یک مورد از عدالت ایرانی" برای بارکلی در سفارت در تهران فرستاد . او یک‌روز بعدازظهر هیاهوی جمعیتی را شنیده بود ، چند دقیقه بعد ۵۰ نفر هیجانزده در باغِ کنسولگری اجتماع کرده بودند ، زیرا شخصی به‌نام خان‌آقا موقتاً از مرگ نجات یافته بود و او را در حال اغما به کنسولگری آورده بودند . سایکس دستور داد از این شخص مراقبت کنند ، ولی چند ساعت بعد دریافت تقاضایی از رئیس نظمیه رسیده که باید او را پس بدهند ، دچار شگفتی شد . شگفتی‌اش هنگامی بیشتر شد که اطلاع یافت کنسولگری روسیه نیز آن مرد را مطالبه می کند . در این هنگام مأموران نظمیه و قزاقان روس مواظب کنسولگری بودند . در این میان سایکس با کارگزار تماس گرفته و تقاضا کرده بود تا وقتی قضیه حل نشده مرد را نگه دارند . او گزارش خود را بدین‌سان ادامه می‌دهد :
"خان‌آقا مردی دهاتی و ساده بود که اغلب شب‌ها در خانه‌ی عمویش در روستای مجاور بیتوته می‌کرد . در بازگشت به‌خانه به او گفتند سلمانی دهکده جنازه‌ی پدرزنش را پیدا کرده که در بازگشت از سفری به‌منظور خرید گاوِ نر به قتل رسیده بوده است . خان‌آقا به محل حادثه رفت و جای پای سه‌نفر را یافت که معلوم شد متعلق به ده راهزن محلی بوده است . خوشمزگی داستان این بود که همسر خان‌آقا که اخیراً معشوقه آخوند محل شده بود ، پسر مقتول را وادار کرده بود خان‌آقا را متهم به قتل کند و آخوند که بدین‌وسیله امیدوار بود هم با همسر خان‌آقا زناشویی نماید و هم اموال او را تصاحب کند ، با او همدست شده بود ‌."
خان‌آقا بازداشت شد و هرچند چندین شاهد ، ازجمله دو تن از روحانیون بزرگ نیشابور اعلام کردند که قضیه جعلی است و دستور آزادی او را دادند ، پسر حاکم محل رشوه گرفت و او را به مشهد فرستاد ، که در آنجا نیز دوباره زندانی شد . در این‌هنگام یکی از مقامات بلندپایه‌ی آستان قدس به خان‌آقا پیشنهاد کرد درصورتی که کلیه‌ی اموال خود را به او منتقل کند ، او را نجات خواهد داد ، و او پاسخ داد ترجیح می‌دهد بمیرد تا با گدایی زندگی کند . آن‌گاه اولیای‌دم پول جمع کردند و مجموعاً مبلغ ۱۹۸۰ تومان به نایب‌الحکومه رشوه پرداختند تا حکم اعدام را جاری کند . وقتی اجرای حکم اعدام درنتیجه‌ی پاره شدنِ معجزه‌آسای طناب دار به ناکامی انجامید ، پسر مقتول به دیدن مجتهد بزرگ مشهد رفت و تقاضا کرد یا خان‌آقا را دوباره به‌دار بیاویزند یا پول او را پس بدهند . که به او پاسخ داده شد مرد محکوم در راهِ چوبه‌ی دار برای نجات خود به حضرت عباس متوسل شده و چون این شخص مقدس [حضرت عباس] معجزه کرده است ، خدا را خوش نمی‌آید که خان‌آقا را دوباره به‌دار بیاویزند . وانگهی پول برای اجرای حکم اعدام پرداخت شده و درواقع این‌کار انجام گرفته است ، بنابراین طرف معامله تعهد خود را اجرا کرده است .
مجتهد بزرگ از اینکه سایکس ، که تاکنون همیشه به او احترام می‌گذاشت ، دریافته بود که او مرد بی‌گناهی را دربرابر اخذ پول محکوم به مرگ کرده است ناراحت شد . در اینجا سایکس با کارگزار تماس گرفت و او اظهار داشت که قضیه مختومه است و او دشواری زیادی در اخذ فتوایی از مجتهد بزرگ داشته است دایر بر اینکه حکم اعدام نباید مجدداً اجرا شود . واقعاً که مشهد شهر مقدسی بود !
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
اگرچه وزارت خارجه‌ی روسیه روحیه‌ی همکاری صوری با انگلستان نشان می‌داد ، تردیدی نیست که محافل نظامی روسیه مستقلاً مشغول کشیدن نقشه‌ی حمله به ایران بودند . در سال ۱۹۰۹ دستگاه جاسوسی انگلیس "از طریق منبعی موثق در ایران" بخشی از اسناد روسیه را به‌دست آورد که نقشه‌هایی مفصل برای اشغال سراسر منطقه‌ی خارج از نفوذ روسیه در ایران (بخش‌های جنوبی ایران که مطابق با قراردادِ مصالحه‌ی ۱۹۰۷ بین روسیه و انگلیس ، به انگلیس واگذار شده بود) تا کلیه‌ی بنادر خلیج‌فارس را نشان می‌داد .°
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°اسناد مزبور در بایگانی اسناد عمومی لندن موجود است .
  • Zed.em
از بجنورد پس از شکاری بزرگ از تپه‌ها صعود کردند و از آنجا مرز ترکمنستان در سمنگان را مشاهده کردند ، "جایی که رستم عاشق تهمینه ، مادر سهراب شد ." و همه‌ی کودکان دبستانیِ انگلیس داستان آن را در اشعار ماتیو آرنولد خوانده‌اند .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
عزیمت سایکس و خانواده‌اش از ایران سبب شد که از مشاهده‌ی اوج انقلاب مشروطیت که از کشمکش بین صدراعظم و جامعه‌ی روحانیون آغاز شده بود محروم بمانند . بر اساس قوانین اسلام روحانیون امور قضایی را اداره می‌کردند که آنان را قادر می‌ساخت با دریافت "حق‌الزحمه" از طرفین دعوا جیب‌های‌شان را پُر کنند و ثروتمند شوند . عین‌الدوله ، که بعدها کاروانی حامل ۱۷۰۰۰ لیره برای شعبه‌ی تبریزِ بانک شاهنشاهی ایران را سرقت کرد ، نه‌تنها در امور قضایی دخالت می‌کرد بلکه علناً چند تاجرِ بازار را که قند احتکار کرده و کمبود به‌وجود آورده بودند به چوب و فلک بست . روحانیون که متحدان دیرین بازرگانان [بازاریان] بودند ، مردم را به تظاهرات در خیابان‌ها واداشتند و خواستار استعفای صدراعظم و بازگرداندن دادگاه‌های قدیمی همراه با امتیازات سابق روحانیون شدند . منظور آنان اعتراض صرف و ساده بود و هیچ سخنی از مشروطیت و قانون اساسی درمیان نبود .
روحانیون تظاهرات گسترده‌ای ترتیب دادند و هنگامی که در یکی از آنها یک سید به‌قتل رسید ، روحانیون از گرَنت داف ، کاردار انگلستان کمکِ سفارت را خواستار شدند . او پاسخ داد برای سفارت امکان‌پذیر نیست که از جنبشی پشتیبانی کند که بر ضدِ حکومت شاه است . آنگاه روحانیون از وی پرسیدند که آیا اگر مردم در سفارت بست بنشینند آنها را بیرون خواهد کرد ، گرنت داف پاسخ داد نظر به‌اینکه بست‌نشینی در ایران به‌رسمیت شناخته شده است ، او حق ندارد کسانی را که تحصن اختیار می‌کنند بیرون کند .° رویدادهای بعدی را رابرت فریزر ، که در آن‌هنگام خبرنگار روزنامه‌ی تایمز در تهران بود ، شرح داده است :
"در غروب ۱۹ ژوئیه‌ی ۱۹۰۶ پنجاه روحانی و تاجر وارد محوطه‌ی سفارت شدند و گوشه‌ای از باغِ سفارت را برای اقامت شبانه‌ی خود در اختیار گرفتند . در روزهای بعد مردم دسته‌دسته این‌کار را تقلید کردند ، به‌طوریکه در ۲ اوت ، چهارده‌هزار نفر در باغ سفارت گرد آمده بودند . در میان این جمعیت باید بگویم که حتی یک‌درصدشان معنی واژه‌ی مشروطیت را نمی‌دانستند و حتی آن‌را نشنیده بودند . درحالیکه سیلِ بست‌نشینان از بلوار سفیران (خیابان فردوسی کنونی) به‌سوی سفارت انگلیس روان بود ، وقتی از آنان می‌پرسیدند چرا به سفارت انگلیس می‌روند و چه کسی از آنان خواسته که بروند ، پاسخ می‌دادند نمی‌دانند چه‌کسی و به چه‌دلیلی خواسته است به‌سفارت بروند . آنان به سفارت می‌رفتند چون همه می‌رفتند ، و در ایام تابستان که کسب و کار کساد بود ، رفتن به مُصفاترین باغ تهران برای ذهنِ لذت‌جوی ایرانیان مقاومت‌ناپذیر بود . با وجود این ، نتیجه‌ی این وضعِ شگفت‌آور یک قانون‌اساسی دموکراتیکِ تمام‌عیار شد ."
تنها امید آقای گرنت داف برای رفع مزاحمت مردمی که باغش را (که تا حد امکان با نظم و دقت آراسته شده بود) خراب می‌کردند ، این بود که به آنان در حل اختلافاتشان با دولت کمک کند . در این خصوص دشواری چندانی به‌نظر نمی‌رسید ، زیرا اندکی پیش مظفرالدین‌شاهِ فربه دچار سکته‌ی مغزی و فلج شده بود و حتی در بستر مرگ قرار داشت . او توانایی کار کردن نداشت و تنها چیزی که می‌خواست صلح و آرامش بود . او با موافقت با درخواست مردم مبنی بر افتتاح مجلس یا پارلمان ، در صدد راضی کردن آنان و خروج از این وضع دشوار بود ، بی‌آنکه به اهمیت کاری که می‌کرد پی ببرد و بداند که خود را از مهم‌ترین امتیازاتش محروم می‌کند .
بست‌نشینان خواستار تضمین انگلیسی‌ها بودند که وعده‌های شاه عملی شود ، ولی طبیعی بود که انگلیسی‌ها حاضر به چنین تعهدی نبودند ، درنتیجه بن‌بست به‌وجود آمد . سرانجام ملاقاتی میان نمایندگان دولت و رهبران مردم صورت گرفت که در آن نماینده‌ای از سفارت انگلیس حضور داشت و در پایان آن فرمان شاه مبنی بر اعطای یک مجلس ملی و یک دیوان عدالت بر اساس توافق دوجانبه قرائت شد . پس از آنکه فرمان ، چنان‌که باید و شاید منتشر شد ، بست‌نشینان راضی شدند و سفارت را ترک گفتند . از آنجایی که چانه‌زدن‌های نهایی میان شاه و ملت در حضور نماینده‌ی سفارت انگلیس به‌عمل آمده بود ، اگرچه او به‌هیچ‌وجه در مذاکرات شرکت نکرده بود ، استنباط عمومی این بود که دولت بریتانیا پشتیبان این ترتیب است و اخلاقاً مسئول مراعات آن می‌باشد . درنتیجه از آن‌پس ایرانیان بر این باور بودند هرکاری می‌کنند یا هر حرفی علیه دولت خود می‌زنند ، مورد حمایت بریتانیای کبیر قرار دارند .
نقشی که انگلیسی‌ها به‌عنوان میانجی شاه و ملت در تهران ایفا کرده بودند ، تأثیر عمیقی بر بخشی از افکار عمومی روسیه بخشید . رقابت انگلیس و روسیه در آسیای مرکزی معمولاً در تهران انعکاس می‌یافت و گاهی موجب بروز احساسات تلخ در مقامات دو کشور می‌گردید ... ضعف موقعیت انگلستان در ایران هم در نظر روس‌ها و هم در نظر ایرانیان آشکار بود . سال‌ها بود که ایرانیان نسبت به ما بی‌احترامی کرده و منافع ما را نادیده گرفته و چرب‌زبانی‌های ما را ریشخند کرده بودند . در واقع روس‌ها دست بالا را داشتند ؛ و اکنون ناگهان به‌نظر می‌رسید که قدرت از کف مستبدان ، که دولت روسیه مبالغ هنگفتی پول برای تطمیع آنان هزینه کرده بود ، به‌دست حکومتی دموکراتیک افتاده که از روسیه متنفر و به انگلستان متکی است . افکارعمومی روسیه بی‌درنگ این وضع را به توطئه‌ی ماکیاولی انگلیسی‌ها نسبت داد که منظورِ آن بازیافتنِ برتری از دست رفته بود . گمان می‌کردند که ما جنبش مشروطیت را از ابتدا تا انتها ترتیب داده‌ایم با این هدف که نفوذ روسیه را ازبین ببریم و نفوذ خودمان را افزایش دهیم .
به‌طور قطع نمی‌توان گفت که چگونه این وضع ایجاد شد . درآغاز ما بست‌نشینان را که خواستار بودند افتخار حضورشان را بپذیریم ، رد کردیم ؛ لیکن نظربه‌اینکه بیشتر کارمندان سفارت به‌ مرخصی رفته و از ایران دور بودند ، چند نفری بی‌اجازه وارد سفارت شدند و هنگامی‌که تعدادشان افزایش یافت ، دیگر قادر به‌جلوگیری از هجوم جمعیت نبودیم و کم‌کم متوجه شدیم که محبوبیت ناگهانی ما نزد عوام‌الناس ، شکاف عمیقی در روابط‌مان با روسیه ایجاد خواهد کرد .
اینکه انگلیسی‌های مقیم تهران به پیامدهای درازمدت اقدامی که کردند واقف بودند یا نه ، و اینکه وزارت خارجه‌ی لندن به اهمیت رویداد تهران پی برده بود یا نه ، روشن نیست . اما روس‌ها از یک نکته مطمئن بودند ، آنان می‌دیدند که موفقیت حمایت‌شدگان ما به‌معنی از دست رفتن نفوذ روسیه در ایران و جانشینی انگلیسی‌ها به‌جای آن است . به این دلیل همه‌ی اتباع روسیه در ایران و همه‌ی گروه‌های ارتجاعی در روسیه که طرفدار سیاست پیشروی بودند ، دشمن سرسخت جنبش اصلاحات شدند و با چنگ و دندان برای شکست آن تلاش نمودند .°°
بسیاری اشخاص ، چه در ایران چه در روسیه ، گمان می‌کردند که پول انگلیس سبب شده که کار مشروطه‌طلبان رونق بگیرد ، ولی در حقیقت چنین نبود . در ژانویه‌ی ۱۹۰۷ سسیل اسپرینگ رایس ، وزیرمختار جدید در تهران ، به سِر ادوارد گری ، وزیر خارجه ، نوشت : "تصور می‌شد به‌محض اینکه 'پول انگلیسی' قطع شود ، جنبش مشروطه‌خواهی شکست بخورد . اما از زمانی‌که ما حمایت خود را قطع کرده‌ایم نیروی جنبش مردم افزایش یافته ." جنبش که آمیزه‌ای از افکارِ درهم‌برهمِ خارجی و منافع بازرگانیِ خام با روکش اسلامی بود ، واقعاً پدیده‌ای ایرانی بود که پس از پایان یافتن بست‌نشینی هیچ دِینی به انگلیسی‌ها نداشت .
[...]
درواقع نخستین اقدام محمدعلی‌شاه که به‌تشویق روس‌ها صورت گرفت ، لگدمال کردن قانون اساسی بود . بدین‌سان یک‌دوره‌ی طولانی رقابت میان ملّیونِ اصلاح‌طلبِ مشروطه‌خواه از یک‌سو و سلطنت‌طلبان مرتجع از سوی دیگر آغاز شد . در سال بعد محمدعلی‌شاه منتهای سعی خود را به‌کار برد تا مجلس را منحل کند و در ژوئن ۱۹۰۸ به توپخانه دستور داد آن‌را بمباران نماید ‌. مشروطه‌خواهان دلخوش بودند که از پشتیبانی انگلیسی‌ها برخوردارند ، درحالیکه سلطنت‌طلبان مرتجع که فعالانه از جانب روس‌ها حمایت می‌شدند ، مایل به‌ هیچ‌گونه تغییری در وضع موجود که منافع‌شان را تأمین می‌کرد نبودند .
به‌زودی روحانیون مشهد با مشروطه‌خواهان که می‌کوشیدند قوانین عرفی را جایگزین بعضی از موارد قانون شریعت اسلامی کنند و بدین‌وسیله دخالت ملایان در امور ملت را کاهش دهند ، اختلاف پیدا کردند . مشروطه‌خواهان نیز به‌عنوان جانشین حکومت مرکزی چند انجمن ایالتی در ایالات تأسیس کردند . سایکس در ماه مارس گزارش داد :
"کلیه‌ی مقامات آستان قدس ، به‌جز آقا سید عبدالله که در رأس اصلاح‌طلبان مشهد قرار دارد ، نامه‌ای به شاه فرستاده و اظهار داشته‌اند روحانیون و سادات آستان قدس به‌عنوان اعقاب و جانشینان به‌حقِ امام معصوم حاضر نیستند از مجلس شورای ملی یا هیچ قدرتی به‌جز شاه اطاعت کنند ، بنابراین آنان کاملاً موافق با هر اقدامی هستند که او میل داشته باشد بر ضد مشروطه‌خواهان به‌عمل آورد . رهبران دینی مشهد تاکنون نه به‌خاطر هرگونه نظر مساعد به اصلاحات ، بلکه صرفاً به‌منظور مهار جنبش مردمی که بیم دارند مستقل از آنان گسترش یابد و شاید به نابود کردن قدرت‌شان بیانجامد ، در تشکیل انجمن ایالتی شرکت کرده‌اند ."
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°بهبهانی ، مجتهد بزرگ که رابط اصلی انگلیسی‌ها با روحانیون بود و در ۱۹۰۲ اقداماتی بر ضد امتیازات بازرگانی روس‌ها به‌عمل آورده بود ، با گرنت داف تماس گرفت و تقاضا کرد ترتیب بست‌نشینی را بدهد . درنتیجه ایرانیان به‌اشتباه بر این باور شدند که انگلیسی‌ها از قبل ترتیب این‌کار را داده بودند . بهبهانی در مجلس رهبری اعتدالیون در برابر دموکرات‌ها را برعهده داشت و در ۱۹۱۰ به‌قتل رسید .
°°(Persia and Turkey in Revolt (Edinburgh,1910
  • Zed.em
سِر آرتور هاردینگ در نظر دوستانه‌ی سایکس نسبت به ایرانیان با او موافق بود . وی قبلاً به لرد لنزداون ، وزیر خارجه ، نوشته بود : "ایرانیان همانند ایرلندی‌ها هستند . بحث کردن بر اساس منطق با آنان هیچ نتیجه‌ای ندارد . باید نظر مساعد آنان را جلب کنید تا بتوانید حصار ظاهریِ خودخواهی‌ای که در آن زیست می‌کنند را بشکنید ، و اگر اندکی گرمی و جوشش و شاید کمی چاپلوسی نشان دهید ، بیش از هرگونه استدلال جدی و به‌جا ارزش خواهد داشت ."
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
شغل والی جمع‌آوری مالیات از ولایات و برقراری نظم در داخل ایالت بود . وی برای اینکه به این شغل منصوب شود ابتدا می‌بایست مبلغ هنگفتی به شاه می‌پرداخت و همین که زمام امور را در دست می‌گرفت ، می‌توانست این پول را با دزدیدن بخش عمده‌ی درآمدی که از ولایات وصول می‌کرد جبران کند . لیکن هنگامی که به‌نظر می‌رسید دارد کارش را به‌خوبی انجام می‌دهد ، می‌بایست انتظار رقیبی را داشته باشد که جای او را بگیرد . کمتر اتفاق می‌افتاد که والیان بیش از سه‌سال در شغل خود باقی بمانند .
سایکس ناظر تیزبین توطئه‌های سبک بیزانسی محافل دولتی ایران بود . او در دفتر خاطراتش در ماه سپتامبر نوشته است :
در همه‌جا شایع شده است که ولیعهد (محمدعلی‌میرزا) درصدد برکناری آصف‌الدوله است . لیکن اگر آصف‌الدوله بتواند هنگام بازگشت شاه از اروپا به تهران ، در اینجا یک شلوغی به‌راه اندازد ، شاه مجبور می‌شود فرمان عزل او را لغو کند تا آصف بتواند قدرت لازم را برای فرونشاندن آشوب داشته باشد .
والی خراسان نه‌تنها از سوی رقیبان شخصی سمج ، بلکه از پدیده‌ی جدید مشروطیت نیز که ایران را به‌حرکت درمی‌آورد ، مورد تهدید قرار داشت .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
شمالِ ایران تا سال ۱۹۰۵ عملاً تبدیل به یک ایالت روسی شده بود و مقامات روس آن‌را اداره می‌کردند . مقامات ایرانی اجازه‌ی جمع‌آوری مالیات نداشتند ، این‌کار را کنسول‌های روس انجام می‌دادند و آن‌را به بانک استقراضی روس می‌پرداختند که با کمک مالی دولت روسیه تأسیس شده بود و هیچ حسابی به دولت ایران پس نمی‌داد . این بانک روسی نه به‌عنوان یک بانک بازرگانی ، بلکه به‌عنوان شعبه‌ای از وزارت دارایی روسیه عمل می‌کرد و در برابر گرو گرفتن املاک مالکان ، مبالغ هنگفتی به آنان می‌پرداخت و از کلیه‌ی ابزارهای به‌اصطلاح نظام بانکی خود استفاده می‌کرد تا خود را جانشین دولت ایران نماید . تحت همه‌گونه عملیات غیرقانونی آشکار ، زمین‌های وسیع زراعتی به مهاجران روس منتقل می‌شد . افسران روسِ بریگاد قزاق هرچند حقوق‌بگیرِ دولت ایران بودند ، دستورهای خود را از وزارت جنگ روسیه دریافت می‌کردند . در سال ۱۹۰۱ سرگرد چنویکس ترِنچ ، کنسول انگلیس در مشهد گزارش داد که دولت ایران قصد دارد عایدات ایالت مرزی و استراتژیک سیستان را به مقاطعه‌ به روس‌ها واگذار کند یا حتی ایالت مزبور را یکجا به روس‌ها بفروشد . در سال‌های بعد اطلاعات مشابهی در مورد خراسان واصل شد .
در همین‌حال روس‌ها مشغول پیشروی نظامی از طریق سرزمین‌های ماورای خزر به‌سوی آسیای مرکزی بودند و خطری جدی‌تر از هر وقت برای هند ایجاد کرده بودند . اکنون راه‌آهن آنان تا مرز افغانستان رسیده بود .
[...]
خراسان با ایالت کرمان کاملاً متفاوت است . درحالیکه که کرمان سرزمینی دورافتاده و آرام متشکل از کوه‌های برهنه است و تنها چند روستای واحه‌مانند و نخلستان خرما دارد ، خراسان ایالتی است حاصلخیز که در یکی از چهاراه‌های آسیا قرار گرفته و به‌خاطر معادن فیروزه و مزارع زعفرانش شهرت دارد . خراسانِ بزرگ تا افغانستان ، ترکمنستان ، ازبکستان و تاجیکستانِ امروزی گسترده بوده و بیشتر ، خود را بخشی از آسیایِ مرکزی می‌دانسته تا ایران که در غرب و جنوبِ آن قرار داشته است .
شهر مقدس مشهد در بستر رودخانه‌ای قرار گرفته که ۳۲۰۰ پا از سطح دریا ارتفاع دارد . در غرب ، شمال و جنوب آن کوه‌هایی وجود دارد که ارتباط آن‌را با دشت بزرگ ترکستان قطع می‌کند . در فاصله‌ی ۱۵۰ کیلومتری شرق آن ، نقطه‌ای است که مرزهای سه کشور ایران ، افغانستان و روسیه با یکدیگر تلاقی می‌کند . مدت‌ها پیش از آنکه روس‌ها حرکت خود را به‌سوی آسیای مرکزی آغاز کنند ، امپراطوری ایران تا ترکستان ، بخارا ، سمرقند و ماوراءالنهر گسترده بود و از این‌راه بود که امواج پی‌درپی مهاجمان ترک‌زبان می‌آمدند ، که اوج آن پیدایش تیمور لنگ بود .
[...]
آستان قدس موقوفات فراوان و مهمی داشت . پیرامون حرم را بازار بزرگی فراگرفته بود که در آن زائران ، بازرگانان و مسافران در صرافی‌ها با هم درمی‌آمیختند .
ثروت و قدرت روحانیون مشهد ناشی از نظام قراردادی وقف بود که براساس آن افراد می‌توانستند با وقف کردن اموال و املاک خود به امور خیریه‌ی فرضی ، آنها را از تهدید دائمی مصادره‌ی دولت حفظ نمایند و مادام‌العمر از بخشی از درآمد آن بهره‌مند شوند . بدین‌سان آستان قدس املاک زیادی به‌دست آورد و تبدیل به قدرتی مستقل با حقوق و امتیازات مخصوص خود گردید . اداره‌ی آن‌را متولی‌باشی برعهده داشت که هرچند از جانب شاه منصوب می‌شد ، آن‌را به‌صورت یک امپراطوری مستقل اداره می‌کرد و به او به‌عنوان سخنگوی شخصی امام [رضا (؟!)] نگریسته می‌شد . او اجازه داشت ده‌درصد از عایدات اوقاف را برای خودش بردارد ، و به‌سرعت ثروتِ شخصی هنگفتی می‌اندوخت . او همچنین منبع کلیه‌ی اسناد رسمی و قانونی بود که درآمد بیشتری برایش تأمین می‌کرد . برای نظارت در کارهای متولی‌باشی ، قائم‌مقام وجود داشت که سمتی موروثی بود که رئیسِ سادات ، یا اعقاب امام عهده‌دار می‌شدند .
از نظر انگلیسی‌ها مشهد با جمعیت دائماً درحالِ تغییرِ همیشگی خود (به‌واسطه‌ی زُوّار) و نزدیکی به مرزهای روسیه و افغانستان ، برای استخدام مأموران مخفی ، بدون جلب توجه ، کمال مطلوب به‌شمار می‌رفت و بنابراین نمایندگی آن کشور در مشهد تبدیل به مهم‌ترین و حساس‌ترین کنسولگری در ایران گردید . زندگی کنسولی در آن شهر عبارت بود از مجموعه‌ای از بازی‌های سیاسی آمیخته با مذهب ، جاسوسی و قاچاق اسلحه . پس از عزیمت نی‌الیاس در سال ۱۸۹۶ ، اعتبار انگلیسی‌ها در خراسان کاهش یافت و روس‌ها همه‌ی کارها را در دست گرفتند .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
جامعه‌ی ایرانی اصولاً رسمی است و گفتگو با تعارفات آغاز می‌شود که بر اساس آن طرفین می‌توانند از طریق ساعت‌ها مبادله‌ی جملات احترام‌آمیزِ استادانه ، بی‌آنکه خود را در اندک صمیمیتی درگیر کنند ، از نظرات یکدیگر آگاه شوند . لیکن آنچه یک ایرانی در گفتگوی رسمی اظهار می‌کند ، ولو اینکه بسیار ناگوار باشد ، باید در چهارچوب تملق و تعارف قرار گیرد تا موجبات خوشحالی شنونده را فراهم نماید . هیچ کلمه‌ای از دهان یک ایرانی خارج نمی‌شود که او قبلاً انواع تعبیرهایی که می‌توان از آن کرد را با دقت مورد ملاحظه قرار نداده باشد تا مبادا باعث رنجش و سوءتفاهم شود . شنونده نیز به همان نحو هر سخنی را قبل از پاسخگویی با دقت هرچه تمام‌تر بررسی می‌کند تا از آن تعبیر نادرست به‌عمل نیاید . صحبت کردنِ با صراحت ، خشن و بی‌ادبانه تلقی می‌شود . مسائل را به‌صورت غیرمستقیم و از طریق پیشنهادهای زیرکانه مطرح می‌کنند ، چون به‌عقیده‌ی ایرانیان تنها اشخاص خر و نفهم هستند که حقیقت را می‌گویند !
برای انگلیسیِ صریح‌اللهجه و رُک‌گو ، تلاش در گام برداشتن در این زمینِ مین‌گذاری شده طبعاً خسته‌کننده است ...
[...]
در نائین که شهر کوچکی در حاشیه‌ی کویر است و به‌خاطر قالی‌های ظریفش شهرت دارد ، سایکس و وود توقف کردند و با حاج حسین آقا که مردی باسواد و دنیا دیده بود ملاقات نمودند . منشی ایرانی سایکس به او خاطرنشان کرد که این شخص از مشاهده‌ی اینکه در نقوش دو‌هزارساله‌ی تخت‌جمشید ، ایرانیان روی صندلی می‌نشسته‌اند درحالیکه امروز روی زمین می‌نشینند ناراحت شده است . مرد دانشمند کوشید مهمانان خود را خوشحال کند و گفت : "آن‌روزها ما به‌دنبال پیشرفت‌های مادی بودیم ، درحالیکه اروپاییان عقب‌مانده تازه امروز به مرحله‌ی بهره‌مند شدن از وسایل مادی رسیده‌اند ."
در طی راه وود مشغول بحث با این مرد روحانی شد و با افتخار اظهار داشت : "انگلیسی‌ها برخلاف ایرانیان در سراسر آسیا به‌خاطر حقیقت‌گویی و صداقت خود شهرت یافته‌اند ." ملا پاسخ داد : "با نظرتان موافقم ، اما چرا اینطور شده ؟ چون شیطان انگلیسی‌ها را در چنگ خود اسیر کرده و بنابراین مخالفتی با حقیقت‌گویی آنان ندارد ، ولی هنوز ایرانیان را اسیر نکرده و از این‌رو سعی می‌کند دین راستین را فاسد کند ." این اظهار نظر ملا بازتاب نظر ایرانیان بود که سخن گفتنِ با حقیقت ، بی‌تزویر و خشن [صریح] را برخلاف ادب و نزاکت می‌دانند و معتقدند آدم تحصیل‌کرده باید با زیرکی تنها به حقیقت اشاره کند و درک مفهوم آن‌را به شنونده واگذارد . حقیقت متاعی است بسیار باارزش که باید حتی‌المقدور در استفاده از آن صرفه‌جویی به‌خرج داد [!]
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
سایکس در اوایل ژوئن به محمره (خرمشهر کنونی) جایی که کارون به شط‌العرب می‌پیوندد ، رسید . در این شهر چند روزی نزد کنسولیار انگلیس اقامت کردند و سپس سوار کشتی شطی بخاری به مقصد بصره شدند که مرکز تجارت بریتانیا در بین‌النهرین است . کشتی شطی ، ناخدایی انگلیسی و خدمه‌ای نیرومند از مسیحیان کلدانی داشت ، ناخدا نه عربی بلد بود نه فارسی ولی حضور بریتانیا در آن منطقه چنان قوی بود که کلیه‌ی مسافران و خدمه انگلیسی می‌فهمیدند .
یک‌ونیم کیلومتر بالاتر از محمره ، از برابر کوشک شیخ مزعل نظام‌السلطنه ، رئیس ایل عرب‌زبان کعب ، عبور کردند .° در آنجا کشتی "به‌مناسبت مساعدت پدر شیخ به یک کشتی انگلیسی ، که مورد حمله‌ی دزدان دریایی قرار گرفته بود ، یک تیرِ توپ شلیک کرد . بلافاصله به این سلام با یک تیرِ توپ پاسخ داده شد ، و به ما گفتند که کشتی هر بار از برابر کوشک شیخ عبور کند با شلیک توپ سلام می‌دهد و از قصر شیخ به آن پاسخ داده می‌شود ."
بصره به‌رغم اینکه در قلمرو دولت ترکیه‌ی عثمانی قرار داشت ، در آن‌هنگام مرکز تجارت خرمای انگلیسی‌ها بود که آن‌را به آمریکا و انگلستان صادر می‌کردند و در تولید سس‌های تند و سرکه به‌کار می‌بردند . به هنگام چیدن و بسته‌بندی خرما اختلاف و برخوردهایی میان شرکت‌های مختلفِ صادرکننده صورت می‌گرفت ، وقتی همه‌ی کارها تمام و آخرین محموله‌ی خرما صادر می‌شد با یک ضیافت شام کلیه‌ی اختلاف‌ها رفع می‌شد .
[...]
سایکس پس از آنکه توسط نماینده‌ی شرکت برادران لینچ در بصره از جریان امور آگاه شد ، از طریق کارون عازم ایالت حاصل‌خیز ایرانی عربستان گردید (که امروز خوزستان نامیده می‌شود) . سایکس می‌دانست که در این ایالت چندین محل آثار باستانی و قدیمی وجود دارد . او دیداری از شیخ مزعل به‌عمل آورد . شیخ پس از آنکه اصطبل اسب‌های عربی و نریان‌های مورد علاقه‌ی خود را به او نشان داد °°، گفت با انگلیسی‌ها دشمنی ندارد ولی با برقراری تجارت آزاد با داخل ایران مخالف است ، زیرا این‌کار سبب می‌شود که سربازان و مقامات ایرانی به قلمرو او تهاجم کنند . او به‌منظور تأکید بر این عقیده ، دو فروند لنج تهیه نموده و سرویس خودش را دایر کرده بود ، و با تشکیل یک گمرک بسیار قوی لنج‌های شرکت برادران لینچ را تحریم کرده بود .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°بعدها برادر او ، شیخ خزعل ، حافظ منافع انگلستان در ایران شد ، تا اینکه رضاشاه او را خلع کرد .
°°در آن‌زمان کلیه‌ی نریان‌هایی که به درد تخم‌کشی نمی‌خوردند کشته می‌شدند . تنها مادیان‌ها بودند که سواری می‌دادند .
  • Zed.em
در کرمان افزون بر مسلمانان ، جامعه‌ی نسبتاً بزرگی از زرتشتیان - بازرگانان ، کشاورزان و زمین‌داران - وجود داشت که به درستکاری شهرت داشتند . آنان ایرانیان پاک بودند که در رگ‌هایشان خون مهاجمان عرب ، ترک و مغول وجود نداشت و با پارسیان بمبئی نسبت داشتند . پیامبر اسلام آنان را صاحب کتاب شناخته بود اما از تبعیض مسلمانان رنج می‌بردند که آنها را از سَواری در بازار° یا قفل کردن درِ خانه‌هایشان منع می‌نمودند [!] و مجبورشان کرده بودند لباس‌هایی به‌رنگ تیره بپوشند . لیکن آزارِ بیشتر متوجه جامعه‌ی بهاییان بود که مذهب لبریز از عقاید تساهل‌آمیز و نیکوکاری‌شان که در ایران به‌کلی تازه بود ، از سوی علمای دین ممنوع اعلام شده بود و پیروان آن مرتد شناخته می‌شدند .
در پست‌ترین سطح طبقات اجتماعی جامعه‌ی کوچک یهودیان قرار داشت که به‌قول سایکس : "در وضع نکبت‌باری به‌سر می بَرند و با وجود این ، درآمدهای ناچیز حاصل از داد و ستدهای کوچک‌شان اخاذی پنداشته می‌شود . آنان شعبه‌ای از جامعه‌ی یهودیان یزد هستند و گفته می‌شود از بغداد آمده‌اند ." به‌گفته‌ی سایکس : "پست‌تر از اینها بیست‌نفر هندی تبعه‌ی انگلیس هستند که اکنون بر طبق مقررات کاپیتولاسیون از حمایت برخوردارند . تجارت آنان پررونق است ، ولی نظر به اینکه در اخذ بهره‌ی وامهایی که به مردم می‌دهند فوق‌العاده سخت‌گیر و حریص‌اند مورد نفرت عموم می‌باشند ."
سایکس به‌شدت تحت‌تأثیر دراویش فرقه‌ی نعمت‌اللهی قرار گرفت . زیارتگاه آنان در ماهان قرار داشت که شاه نعمت‌الله ولی ، مؤسس فرقه پس از درگذشت در ۱۴۳۱ در آنجا دفن شده بود . فرقه‌ی مزبور محترم‌ترین فرقه‌ی صوفیان بود و پیروان آن گونه‌های خود را با سیخ سوراخ نمی‌کردند یا روی آتش راه نمی‌رفتند ، بلکه با موسیقی و آواز غرق در بحر تفکر می‌شدند . دراویش نعمت‌اللهی با تأکید بر تساهل ، نفوذ پنهانی فراوانی در ایران داشتند و امانتدار فرهنگ سنتی ایرانی با اشعار آزادیخواهانه ، موسیقی و نقاشی بودند که ملایانِ خشکه‌مقدس و متعصب نابود کرده بودند . آنان به هیچ‌وجه راهبانی نبودند که با گوشه‌گیری زندگی کنند ، بلکه اعضای آن به‌کلیه‌ی طبقات اجتماعی ، از پست‌ترین تا عالی‌ترین طبقات کشور ، تعلق داشتند . ساختار فکری آن‌ها به فراماسون‌ها شباهت داشت و لژهایی در سراسر کشور داشتند .
هنگامی که سایکس به دیدار مرشد آن‌ها رفت ، این مرد مقدس به او اظهار داشت که تعصب دینی که ملایانِ شهرنشین تشویق می‌کنند نتیجه‌ی نادانی است و باید از میان برود تا جا را برای عشق و دوستی جهانی بگشاید . سایکس احترام زیادی نسبت به این شخص پیدا کرد و آرزو کرد عقاید تساهل و تسامح‌آمیز او نفوذ بیشتری بر جهان اسلام بیابد .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°به‌نقل ازهمین کتاب در آن‌دوران اسب سواری در کوچه‌ها و بازارِ شهر یزد هم برای زرتشتیان ممنوع بوده است ! 
  • Zed.em
فرمانفرما به هر جایی که سفر می‌کرد با تظاهر ، نماز را در انظار عمومی می‌خواند . او به سایکس گفت این کار را بدین منظور انجام می‌دهد که با رفتار به سبک اروپایی و نوشیدن شراب ممکن است ملایان او را فردی آزاداندیش در نظر بگیرند و تکفیر کنند . همچنین اعتراف کرد که احساس می‌کند در صورتی که شاه ، پسرعمویش ، بمیرد ، اموال و املاک او در امان نخواهد بود . از این‌رو محرمانه ۲۵۰۰۰ روپیه پول نقد (برابر با ۱۷۰۰ لیره‌ی امروزی) به سایکس داد که برایش در هند سرمایه‌گذاری کند . و نیز گفت ۶۰۰۰۰ لیره‌ی دیگر (برابر با سه میلیون لیره‌ی امروزی) در بانک شاهنشاهی به حساب سپرده گذاشته که مایل است سایکس آن‌را برایش به‌کار اندازد . او آشکارا اعتماد فراوانی به سایکس ابراز می‌کرد ، تازه با او آشنا شده بود ولی تشخیص داده بود که وی شخصی امین و قابل اعتماد است . پس از این گفتگو ، آن‌دو همراه با فراشی بلندقد و لاغر به چادرهایشان برگشتند ، "که معلوم شد رئیس جلادان است ."
در اول آوریل گروه به روستای بزرگ ماهان رسیدند که در جنوب‌شرقی کرمان قرار دارد . در این محل بر فراز تپه‌ای در دامنه‌ی کوه ، برادر ارشد فرمانفرما باغ مصفایی احداث کرده بود معروف به 'باغ شازده' ، که اکنون به‌خوبی مرمت شده و هنوز هم یکی از گردشگاه‌های عمومی به‌شمار می‌رود . آنان ده‌روز بیشتر در ماهان نماندند ، زیرا به مناسبت تغییر حاکم در آغاز سال نو ، شاهزاده می‌بایست ایالت را ترک کند . فرمانفرما پیش از عزیمت از برازیه کری که به هند بازمی‌گشت خواهش کرد به نایب‌السلطنه (لرد الگین) بگوید که او همواره مدافع اهداف بریتانیا خواهد بود .°
به‌جای فرمانفرما صاحبدیوان ۸۴ ساله به‌حکومت کرمان منصوب شد که با عمه‌ی شاه ازدواج کرده بود . این مرد سالخورده قبلاً حاکم مشهد بود که تحت سلطه‌ی روس‌ها قرار داشت ، بنابراین انتظار می‌رفت تمایلات موافق روسیه داشته باشد و این امر انگلیسی‌ها را نگران می‌ساخت . او با شهرت به اینکه شخص ثروتمندی است وارد شد ، از این‌رو گمان می‌رفت بتواند گندم ایالت را بخرد و بهای آن‌را در سطحی معقول ثابت نگه دارد . همچنین علاقه‌مند بود یک منبع ذخیره‌ی آب مناسب بسازد و اقدامات بهداشتی اساسی به‌عمل آورد . او از جمله کسانی بود که ایرانیان "آدم بسیار خوب" می‌نامند ، که غالباً توصیفی است از مردی ضعیف که کسی از او نمی‌ترسد .
سایکس به‌منظور استفاده از مرخصی در انگلستان ، راه یزد و تهران را در پیش گرفت و برازیه کری به هند بازگشت . رؤسای عشایر کرمان هنگامی که شنیدند مردی سالخورده و ضعیف جانشین فرمانفرما شده سرگرمی سنتی خود را که تاخت و تاز و راهزنی بود از سر گرفتند . این بدان معنی بود که سایکس نمی‌توانست از راه معمولی برود ...
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°فرمانفرما تا پایان جنگ جهانی اول پشتیبان باارزش بریتانیا باقی ماند و به این‌جهت به‌وی نشان ستاره‌ی هند داده شد . او بیش از هرکس در موقعیتی بسیار خطیر منافع انگلیسی‌ها در ایران را حفظ کرد و این سیاست را مدیون سایکس بود .
  • Zed.em
در آن‌هنگام ، سیاست انگلستان در هند نگران رویارویی با خطر روسیه بود که به‌سرعت به سوی شرق آسیای مرکزی پیشرفت می‌کرد و تاشکند را در ۱۸۶۵ ، سمرقند و بخارا را در ۱۸۶۸ ، خیوه را در ۱۸۷۳ ، خوقند را در ۱۸۷۵ ، عشق‌آباد را در ۱۸۸۱ و مرو و رود مرغاب تا مرز افغانستان را در ۱۸۸۴ اشغال کرد . سیاست دولت انگلیس میان دو "مکتب" تقسیم می‌شد : یکی مکتب پیشروی که مورد پشتیبانی دیز رایلی و محافظه‌کاران قرار داشت که طرفدار پیشرفت از مرزهای هند بودند ، دیگری مکتب "عدم فعالیت استادانه"ی آزادیخواهان گلَدِستون که معتقد بودند روس‌ها نفوذِ متمدن‌کننده‌ای بر قبایل ترکمن که کارشان شکار برده بود دارند و هیچ خطری متوجه هند نمی‌کنند . مکتب پیشروی در نتیجه‌ی شکست انگلیسی‌ها در جنگ با افغان‌ها لطمه‌ی شدیدی خورده بود ، درحالیکه طرفداران عدم فعالیت ، هزینه‌های کلان و توجیه‌نشدنی حضور در خارج از مرزهای هند را خاطرنشان می‌ساختند .
ارتش هند نیز بین طرفداران این دو مکتب تقسیم شده بود ، اما نظر کوتاهی به نقشه نشان می‌داد که روس‌ها در صورت اقتضا خود را از چند جهت آماده‌ی حمله می‌کنند : از پایگاه جدیدشان در عشق‌آباد در کنار مرز ایران خواهند توانست از افغانستان عبور کنند و به‌راحتی از راه آسان هرات و قندهار به کویته برسند ؛ یا از سمرقند می‌توانند با وجود دشواری از کوه‌های هندوکش عبور کنند و به کابل و تنگه‌ی خیبر برسند ؛ یا از خوقند و مرغاب می‌توانند از جبال تیان‌شان به‌سوی کاشغر چین سرازیر شوند و آنگاه با دشواری بیشتر از طریق سلسله‌جبال هیمالیا به هند حمله‌ور شوند . آسان‌ترین راه از طریق جنوب ایران بود که منطقه‌ای بی‌دفاع و عملاً خارج از سلطه‌ی انگلیس‌ها یا روس‌ها بود . از آنجایی که انتظار می‌رفت افغان‌ها مقاومت شدیدی در برابر تهاجم روس‌ها از خود نشان دهند ، انگلیسی‌ها به‌شدت نگران بودند که تهاجم از طریق ایران صورت گیرد .
در پاییز ۱۸۹۱ سایکس مرخصی گرفت ، یا به‌قول خودش چند ماه را در اروپای شرقی گذراند تا در مورد "مسائل گوناگونی که در سی سال آینده نیاز به راه‌حل پیدا می‌کردند" کسب اطلاع کند . درباره‌ی فعالیت‌های سایکس در این چندماه هیچ مدرکی وجود ندارد ولی از آنجایی که او عضو اداره‌ی اطلاعات ارتش بود ، احتمالاً به شناسایی دشمن مشغول بوده است تا بتواند در آینده نقشی در "بازی بزرگ" یا به‌قول روس‌ها "مسابقه‌ی سایه‌ها" ایفا کند .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
در دفترچه‌ای که بعدها در صندوق آهنین متعلق به یکی از نواده‌های سایکس یافت شد ، گواهینامه‌ای به زبان‌های انگلیسی و لاتین از سوی گراند لُژ متحد فراماسونری موجود است که استاد اعظم آن ولیعهد انگلستان بود و نشان می‌دهد سایکس در اکتبر ۱۸۸۹ تحت شماره‌ی ۹۸۸ به عضویت لُژ نهاب (نیکوکاری) در سیالکوت درآمده است . تاریخ این سند سوم فوریه‌ی ۱۸۹۰ است . عضویت در فراماسونری در سال‌های بعد که سایکس در ایران اقامت داشت برای او بسیار مفید واقع شد ، زیرا وی را قادر ساخت اعتماد بسیاری از رجال این کشور را که همانند او فراماسون بودند جلب نماید .
[...]
فرمانفرما در آن هنگام (۱۸۹۶) در تهران بود و سایکس را به بسیاری از مقامات بلندپایه معرفی کرد . شبکه‌ی پیچیده‌ی ازدواج‌های قجرها به‌گونه‌ای بود که بیشتر آنان با هم نسبت خانوادگی داشتند و عضو سازمان فراماسونری بودند° . معرفی سایکس از سوی شاهزاده به‌عنوان "یکی از خودمان" بدان معنی بود که آنان می‌توانستند پس از تعارفات اولیه با آسودگی خاطر سُفره‌ی دل خود را در حضور او بگشایند ...
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )

°نخستین لُژ فراماسونری در ایران رسماً در ۱۹۰۶ تأسیس شد .
  • Zed.em
امروزه کسانی که سِر پرسی سایکس را به‌یاد دارند معدودند ، ولی افسانه‌ی او یکصدسال پس از اینکه قدم به‌خاک ایران نهاد هنوز کاملاً زنده است . آغاز زندگی سِر پرسی عادی بود . او در ۱۸۶۷ در یورکشایر به‌دنیا آمد ، ده ساله بود که نام سِر ساموئل بیکر ، کاشف بزرگ آفریقا و شرح مسافرت‌هایش را شنید ، قوه‌ی تخیلش تحریک شد و تصمیم گرفت همان حرفه را برگزیند . در ۱۸۸۲ در شهر راگبی به مدرسه رفت و پس از گذراندن دوره‌ی دانشکده‌ی افسری سندهرست به هنگ سوار نظامی در هند پیوست . در آنجا بیشتر اوقات فراغت خود را به اکتشاف در کوه‌های کشمیر و لاداخ می‌گذراند . به‌زودی فعالیت‌هایش توجه‌ی اداره‌ی اطلاعات ارتش را جلب کرد و او را با لباس مبدل به مأموریتی در ترکستان روسیه فرستادند . سایکس به "بازی بزرگ" پیوسته بود .
پس از آن به دستور حکومت انگلیسیِ هند که نگران پیشروی روس‌ها در آسیایِ مرکزی بود ، به یک‌رشته سفرهای اکتشافی در بی‌آب و علف‌ترین نقاط مشرق‌زمین فرستاده شد . سپس مأمور تأسیس کنسولگری در شهر واحه‌مانند کرمان در جنوب‌شرقی ایران شد ، که پایگاه دیده‌بانی‌ای در برابر حرکت روس‌ها به‌سوی جنوب به‌شمار می‌رفت . در کرمان ده سال ، ابتدا با خواهرش و سپس با همسرش زندگی کرد و اطلاعات گسترده‌ای درباره‌ی مردم ، زبان ، تاریخ ، جغرافیا ، مذهب ، باستان‌شناسی و آداب و رسوم ایران کسب کرد ، در ضمن دوستان زیادی در میان اهالی محلی پیدا کرد . شگفت آنکه در تمام این مدت هیچگونه حقوق یا دستمزدی دریافت نمی‌کرد .
در سال ۱۹۰۵ سایکس را برای تحویل گرفتن سرکنسولگری مشهد فرستادند که چون به مرز روسیه نزدیک بود ، حساس‌ترین پایگاه انگلیسی در ایران به‌شمار می‌رفت و برای جمع‌آوری اطلاعات درباره‌ی فعالیت‌های نظامی روسیه جنبه‌ی حیاتی داشت . سایکس در هشت سالی که در مشهد به‌سر برد شاهد انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ بین انگلیس و روسیه بود که ایران را به مناطق تحت‌نفوذ دو کشور تقسیم می‌کرد . به دنبال آن غوغای انقلاب مشروطیت و رویارویی مشروطه‌خواهان با افرادِ ضدِانقلابِ مورد حمایت روس‌ها صورت گرفت . سایکس با مهارت ، کاردانی و حوصله روابط خود را با حکومت محلی ایران گسترش داد و مقاومت آن‌را در برابر تلاش روس‌ها برای تبدیل شمال ایران به یک ایالت روسی و تخته‌ی پرش به درون هند افزایش داد .
در ۱۹۱۵ سایکس را به ترکستان چین فرستادند تا در غیاب سِر جورج مکارتنی نامدار که از سال ۱۸۹۸ همراه با همسرش در آنجا به‌سر می‌برد ، به‌عنوان کنسول خدمت کند . سایکس به‌همراه خواهرش اِلا سوار بر اسب و گاوهای نَر تبتی کوه‌های پامیر را کشف و نقشه‌برداری کرد و چندین عکس جالب گرفت .
با آغاز جنگ جهانی اول دشمن تغییر کرد . اکنون انگلستان و روسیه در برابر آلمان ، اتریش و ترکیه متحد شده بودند و هدف مشترک داشتند . در ۱۹۱۵ جاسوسان آلمانی به رهبری ویلهلم واسموس ، لارنس آلمانی ، عشایر جنوب ایران را بر ضد حضور انگلستان در ایران برانگیختند و چاه‌های نفت را که نیروی دریایی سلطنتی به آن وابستگی داشت مورد تهدید قرار دادند . در همان حال آلمانی‌ها توطئه می‌کردند که علیه فرمانروایی انگلستان در هند ، میان مسلمانان آن کشور شورش بر پا کنند و جاسوسانی از طریق ایران و افغانستان به هند می‌فرستادند و به آتش دامن می‌زدند . تقریباً کلیه‌ی سربازان انگلیسی در جبهه‌ی غرب و بین‌النهرین درگیر بودند و هیچ نیرویی برای مقابله با این خطر در دسترس نبود . سایکس با کمک تعدادی سرباز هندی به ایران فرستاده شد تا دست به تشکیل نیرویی مرکب از سربازان محلی بزند که به‌نام تفنگداران جنوب ایران ، یا پلیس جنوب ، مشهور شدند . این کار نارضایتی شدیدی میان میلیون‌ها ایرانی ایجاد کرد ، ولی به‌رغم مخالفت‌های دولت ایران ، سایکس در خنثی کردن فعالیت و توطئه‌های جاسوسان آلمانی و دفع خطر عشایر راهزن جنوب که تجارت را مختل کرده بودند ، توفیق حاصل کرد . در پایان جنگ ، سایکس بر سر نقشه‌ی اشتباه‌آمیز لرد کرزن در تبدیل ایران به کشوری تحت‌الحمایه‌ی انگلستان ، با وی از در مخالفت درآمد و کرزن کاری کرد که دیگر هیچ شغلی به او واگذار نشد .
[...]
سایکس به‌خاطر تألیفات متعددش درباره‌ی ایران و سایر ممالک آسیایی از محققان و خاورشناسان برجسته به‌شمار می‌رود . 'تاریخ ایران' در دو جلد (۱۹۱۵) ، 'تاریخ کرمان ، ده‌هزار مایل در ایران' (۱۹۰۲) 'افتخار عالم تشیع' (۱۹۱۰) ، 'در واحه‌ها و صحراهای آسیای مرکزی' (۱۹۲۰) ، 'تاریخ افغانستان' در دو جلد (۱۹۴۰) و 'تاریخ اکتشافات جغرافیایی' (۱۹۳۴) ازجمله‌ی تألیفات او است .
"بازی بزرگ" که هدف آن از یک‌سو دستیابی روسیه به آب‌های گرم جنوب آن کشور و مستعمره‌ی انگلیسی هند بود ، از زمان پطر کبیر آغاز شده بود . در اجرای این نقشه پطر کبیر و کاترین دوم ، هر دو به قفقاز حمله‌ور شدند ، تا اینکه سرانجام نیکلای اول در ۱۸۲۸ موفق شد این خطه‌ی زرخیز را از ایران جدا سازد . از سوی دیگر استعمارگران انگلیسی می‌خواستند به‌هر وسیله‌ای از نزدیک شدن و دست‌اندازی روس‌ها به هند جلوگیری کنند و این کشمکش که از آغاز قرن نوزدهم آغاز شده بود تا سال ۱۹۰۷ که قرارداد مصالحه میان روسیه و انگلستان امضاء شد ادامه داشت . به‌موجب این قرارداد تبت منطقه‌ی بی‌طرف اعلام شد ، افغانستان منطقه‌ی تحت نفوذ انگلستان شناخته شد و ایران به دو منطقه‌ی تحت نفوذ روسیه و انگلیس تقسیم شد .
پس از آن هم سازمان‌های جاسوسی روسیه و انگلستان مراقب یکدیگر بودند و ژنرال سایکس نیز یکی از مأموران زبردست اینتلیجنس سرویس بود که در زیر پوشش کنسول در کرمان و سرکنسول در مشهد سال‌های متمادی مراقب فعالیت‌های روس‌ها در ایران و آسیای مرکزی بود .
برخی اعتقاد دارند که "بازی بزرگ" هرگز متوقف نشده و صرفاً پیش‌درآمد جنگ سرد در سال‌های بعد از جنگ جهانی دوم بوده است ، با همان ترس و لرزها ، با همان سوءظن‌ها و سوءتفاهم‌ها . در این بازی ژنرال سایکس یکی از نقش‌آفرینان عمده بود .
ایران در بازی بزرگ ( آنتونی وین )
  • Zed.em
دو جامعه‌ی بزرگ حرفه‌ایِ نسبتاً موفق یعنی آلمان و ژاپن پس از نابودی کمونیسم چه درسی برای آسیب‌پذیرترین کشورها یعنی ایالات‌متحده و بریتانیا دارند ؟ با هر هدفی که بنگریم می‌بینیم که آزمایش بازار آزادِ بدون قید و بند در زمان (ریگان ، بوش ، تاچر) میجر ، زیان بیشتری نسبت به زمان هیتلر در جنگ جهانی دوم و استالین ، خروشچف و برژنف در جنگ سرد داشته و رشد اقتصادی و همبستگی اجتماعی را با بحران روبرو ساخته است .
در هر دو کشور شکاف وسیع میان ثروتمند و فقیر ، گسترده‌تر از زمان دیکنز و مالتوس شکوه دارایی فراوانِ اغنیاء را در برابر گدایان بی‌خانمان در خیابان‌های شهر به نمایش گذارده است . در این خیابان‌ها بالا رفتن میزان جنایت ، مواد مخدر و خشونت ، به‌خوبی بر هر بیننده خودنمایی می‌کند . دست‌اندرکارانِ گمراه نیز چاره‌ی این موج را در ساختن دیوانه‌وارِ زندان‌های بیشتر و اِعمال مجازات‌های بی‌رحمانه‌تر دیده‌اند . سرزنش قربانیانِ فقر و بیکاری ، از سوی افرادی که بیشتر از همه مسبب آن هستند (ثروتمندان) ، ناشکیبایی کسانی که به آنها برچسب "دیگران" [در حکومت آخوندای انگلیسی ، "غیرخودی‌ها"] زده‌اند ، خواه مهاجران یا اقلیت‌های آزادی‌خواه یا پیروان مذاهب گوناگون ، حمله به حقوق اتحادیه‌های بازرگانی و انکار روابط صنعتی مشارکتی ، وسوسه‌ی وسایل ارتباط جمعی با تبلیغ خشونت و خونریزی از سوی کارخانه‌های اسلحه‌سازی آمریکا ، تباهی سیاست و فسادِ سیاستمداران همراه با خواسته‌های پایان‌ناپذیر ، ناامنی و وحشی‌گری در خیابان‌ها ، اینها همه نشانه‌ی تمدنی است که رو به زوال دارد .
به‌جای شتاب برای از بین بردن دشواری‌های جامعه‌ی شهرنشین و جلوگیری از بالا رفتن دامنه‌ی آزمندی ، بزهکاری و خشونت ، نخبگان با دیوانگی و نابخردی دیوارهای نگاه‌دارنده‌ی قوانین ، رفاه‌اجتماعی ، مسئولیت دوسویه میان مردم و هیأت‌حاکمه و همچنین سنگرهای مانع از جنگِ همه علیه همه (جنگ هابز) را فرو می‌ریزند . آنان مانند نخبگان پیش از خود و همچون کلیسای پیش از نهضت اصلاح‌طلبی ، رژیم قدیمی اشراف فرانسه و استبداد دوره‌ی تزاری پیش از جنگ جهانی اول سرشان به کار خودشان گرم است و تنها به خود می‌اندیشند ، آنان می‌خواهند تا حد نهایت همه‌چیز را داشته باشند بدون آنکه بهای آن‌را بپردازند . از جامعه بهره‌کشی می‌کنند بی‌آنکه چیزی در مقابل بدهند . بنابراین همانند درگیری در جنگ سرد که بهانه و دلیلی برای سود بیشتر بود ، آنها تصویر تمام نمای دشمن خویش هستند یعنی 'نورچشمی‌های' حاکم در شوروی که نیروی خود را تا مرحله‌ی نابودی سامانه به‌کار بردند .
خوشبختانه نه‌تنها نخبگان سیاستمدار و کارگزار بلکه همه‌ی بریتانیایی‌ها و آمریکایی‌ها علیه این ویروس مرگبار حساس شده‌اند . دلیل شایان توجهی وجود دارد که چرا موج روشنفکران علیه بازار آزادِ بی‌قید و بند سر برافراشته‌اند . این بازار اکنون آنچنان زیان بزرگی به اقتصاد واقعی در هر دو سوی اقیانوس اطلس زده است که بسیاری از صاحبان حرفه‌ها ، سیاستمداران و دانشوران با شکست آن در انجام وعده‌هایش از خواب گران بیدار شده‌اند .
انقلاب سوم ( هارولد پرکینز )
  • Zed.em
آنچه که ما با آن سر و کار داریم چیزی است که من آن‌را در این کتاب به نام 'نئوفئودالیسم شرکتی' نامیده‌ام . منظور از این نام ، ساختار پیچیده‌ی مدیریت سرمایه‌داری با سلسله‌مراتبی از داخل مالکیت‌ها است که بالاتر از سطح هیأت‌مدیره و قشر تولید کننده‌ی زیردست آن است . این مدیریت و این سلسله مراتب هم‌اکنون الگوی اقتصادهای ملی و بین‌المللی شده است .
[...]
شرکت‌های چندملیتی به فعالین پرقدرتی تبدیل شده‌اند که در جهانِ نو خود را نشان می‌دهند . آنها از آنچه هستند بزرگ‌تر می‌نمایند و تبدیل به شهریاران کشور خویش شده‌اند . مدیران این شرکت‌ها می‌توانند سرمایه و نیروی کار را از کشوری به کشور دیگر جابه‌جا کنند ، انجمن‌هایی را به‌وجود آورده یا منحل نمایند . با سرمایه‌گذاری یا قطع سرمایه جامعه‌ای را برپا یا نابود نمایند و قیمت‌گذاری داخلی را به خویش اختصاص داده بنابراین بیشترین سود و کمترین مالیات‌ها را داشته باشند . همچنین از توان اثرگذاری بر قوه‌ی قضاییه نیز برخوردار باشند . سی شرکت اول درآمدی بیش از همه‌ی تولید ناخالص داخلی کمتر از پنجاه دولت ثروتمند داشته‌اند . اگر ثروت قدرت است ، این شرکت‌ها در مسابقه‌ی کسب ثروت از سه‌چهارم کشورهای عضو سازمان ملل پیشی گرفته‌اند .
بازارآزادی‌ها می‌گویند که این مطلب مهم نیست زیرا این شرکت‌ها دارای توان نظامی یا نیروهای کشنده نیستند ، ولی در این گفته دو چیز فراموش شده : یکی توان تهاجم و دیگری توان فریبکاری ؛ آنها می‌توانند سرمایه‌ی خویش را خارج کرده یا دولت‌ها را قانع کنند ، ابزار این توجیه هم انگیزه‌ها و وعده‌های قانونی و غیرقانونی است تا بتوانند پیشنهاد خود را به کرسیِ تصویب بنشانند . سیاستمداران کشورهای پیشرفته و کشورهای درحال توسعه در صف ایستاده‌اند تا دست گدایی به‌سوی سرمایه‌گذاران خارجی دراز کنند .
[...]
نخبگانی که با سوءاستفاده از قدرت به‌هوس بهره‌کشی از ملت خود بوده‌اند حال به فکر بهره‌کشی گسترده از از تمام ملت‌های جهان افتاده‌اند . جهان در نظر آنها لقمه‌ای چرب و شیرین است ، با دلایل بسیار می‌توان گفت که نظام سرمایه‌داری چهار یا پنج سده‌ی اخیر که در آن اروپایی‌ها و نسل آنها برای چیره شدن بر تمام قاره‌ها آماده شدند ، تمرینی است برای جهانی کردن جامعه‌ی بشری . همانگونه که ادوارد سید ، امانوئل والرشتین و اریک ولف هم گفته‌اند مردم اروپا و آمریکای شمالی می‌روند که از مردم پیرامون خویش بهره‌کشی کنند و بر آنها چیره شوند . آنان می‌خواهند ارزش‌های فرهنگی خویش را به مردم دیگر کشورها تحمیل کرده ، از آنها مواد خامشان را به بهایی اندک بگیرند ، نیروی کارشان را ارزان به‌خدمت آرند و بازارشان را هدف کالاهای خویش کرده و سرانجام کوهی از وام برای آنها باقی گذارند ، وامی که به هیچ وسیله توان بازپرداخت آن را نداشته باشند . ابزارهای کهنه‌ی بهره‌کشی همچون لشکرکشی ، فتح سرزمین‌ها و گماردن نوکرانی خارجی بر سر یک ملت دیگر کارآیی ندارد ، دلیل آن هم پایان امپراطوری اروپا است ولی امپریالیسم اقتصادی که پیشگام آن انگلیس است به بیرون مرزهای آن همچون چین و آمریکای لاتین رخنه کرده است ، ایالات متحده هم همین کار را در همین کشورها و کشورهای دیگر انجام داده است .
امروزه دیگر ابزار اصلی چیره شدن ، دولت‌های امپریالیست نیستند بلکه شرکت‌های چندملیتی هستند .
انقلاب سوم ( هارولد پرکینز )
  • Zed.em