aleshanee

سعی در معقول و متعادل بودن با مردمان نفهم کار بسیار خطرناکی است !

aleshanee

سعی در معقول و متعادل بودن با مردمان نفهم کار بسیار خطرناکی است !

ما از قبیله‌ای هستیم که مدام می‌پرسیم ، و اینقدر می‌پرسیم تا دیگه هیچ امیدی باقی نمونه!

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندهای روزانه

۸۳۷ مطلب با موضوع «کتاب» ثبت شده است

... در قسمت‌های پیشین آنچه که از پلوتارک درباره‌ی آئین و دین مغان ایرانی منقول از کتاب 'ایزیس و اوزیریس' در دست بود نقل شد . در اینجا دگرباره مطالب و روایات وی یکجا و بی‌وقفه نقل می‌شود ... .
"گروهی از مردم به دو خدا معتقد بوده و باور دارند که یکی از این دو ، آفریننده‌ی نیکی‌ها و آن یک خالق چیزهای بد و زیان‌آور است . اما گروهی دیگر از مردم ، آفریننده‌ی نیکی‌ها را خدا و آن دیگری را دیو و شیطان می‌خوانند . ازجمله‌ی این مردم زرتشت‌مغ است که پنج‌هزارسال پیش از جنگ تروآ می‌زیست .
وی یکی از این دو نیرو را هُرمزِس و آن دیگری را آرِمانیوس (اهریمن) خواند . وی معتقد بود که هرمزد را به‌روشنی محض و اهریمن را به تاریکی و ظلمت مطلق تشبیه و مقایسه باید کرد . و آنگاه مهر (میترس) را واسطه‌ای میان آن دو دانست . وی مردم را تعلیم داد که برای هرمزد نذور و پیش‌کش‌ها تقدیم کنند برای عرض سپاس از نیکی‌ها و نعمت‌ها ؛ و برای اهریمن نذور و پیش‌کش‌ها گذارند برای دفع آسیب‌ها و بلایا .
آنها [مغان] به‌هنگام مراسمِ نیایشِ اهریمن (هادس) گیاهی به نام اومومی را در هاون می‌سایند و نیایش برای تاریکی به‌جا می‌آورند . آنگاه گیاه سائیده را با خون گرگ [به‌عنوان یک حیوان اهریمنی] آمیخته و در جایی دور ، که خورشید بدانجا نتابیده و تاریکی مطلق حکمروا باشد برده و می‌پاشند . گروهی از گیاهان خوب را آفریده‌ی ایزد نیک می‌دانند و برخی را از خلقت دیو بدی . همچنین است درباره‌ی جانوران که گروهی چون سگ و پرندگان و خارپشت را از اثر خلقت ایزد نیک و موش‌آبی را آفریده‌ی اهرمن می‌پندارند . آن کسی نیکبخت‌تر است که در طول زندگانی بیشترین مقدار و شمار از جانوران دیوآفریده (دَئِوُ.داتَه) را بکشد .
میان این مردم درباره‌ی خدایان افسانه‌های زیادی شایع است . برآنند که هرمزد یا روشنی مطلق و اهریمن تاریکی محض در پیکاری سخت درگیرند . هرمزد برای یاری خویش [به] شش ایزد هستی‌ بخشید : ایزد نیک‌منشی ، ایزد راستی ، ایزد پادشاهی نیرومندانه ، ایزد خرد ، ایزد نعمت و ثروت و در پایان ایزد شادی که از هر چیزِ خوب بوجود آید .
پس اهریمن مقابله به مثل کرد و شش دیو بر ضدّ ایزدان ششگانه بیافرید . آنگاه هرمزد سه‌بار خویشتن را به فراخی بگستراند تا از خورشید فراز رفت و ستاره‌ها را بیافرید و ستاره‌ی سیروس [شعرای یمانی] را بر ستارگان سروری بخشید . از آن‌پس بیست‌وچهار ایزد دیگر بیافرید که همه را درون تخم‌مرغی° جای داد . اهریمن به‌مقابله پرداخت و بیست‌وچهار دیو بیافرید که به درون تخم‌مرغ راه یافتند و چنین شد که نیکی و بدی با هم آمیخته شد . اما سرانجام زمانی فراخواهد رسید که اهریمن ، پدیدآورنده‌ی همه‌ی زشتی‌ها و بدی‌ها و شرور معدوم می‌شود و زمین صاف و هموار شده و زندگی خوش و خوبی برای مردم پیدا خواهد گشت و همه‌ی مردمان نیک‌بخت خواهند بود و به یک زبان سخن خواهند گفت .
تئوپومپوس نقل کرده که مغان معتقدند که برای سه‌هزارسال پی‌درپی یکی از این دو خدا فرمانروایی کرده و آن‌یکی تمکین می‌کند . پس در سه‌هزارسال بعدی به ستیزه و پیکار پرداخته و با هم فرمانروایی می‌کنند . اما سرانجام دیو بدی شکست یافته و معدوم می‌شود و مردمان به شادی و بی‌نیازی و بدون احتیاج به خوراک به‌سر خواهند برد بی‌آنکه سایه‌ای داشته باشند [دوران فرشکرد] و خدای نیکی‌ها برای زمانی محدود به آسایش خواهد پرداخت ."
پیش از آنکه به نقد و تحلیل و تفسیر روایت پلوتارک پرداخته شود اشارتی بنیادی خواهد شد ، و آن چنین است که عناصر اصلی که این مورخ و گزارشگر نقل کرده ، شرحی است بر آئین زروانی ؛ ...
آئین مغان ( هاشم رضی )


°اشاره به بیست‌وچهار ایزد شده . این بیست‌وچهار خدا همان ایزدان فرودستِ امشاسپندان می‌باشند . نام آنها در سی‌روز ماه با امشاسپندان محفوظ است و در گاه‌شماری و یزدان‌شناسی اوستایی درباره‌شان آگاهی داریم . اشاره به مدار بیضی شکل که انطباقی است از به شکل زمین ، در خود اوستا شاهدی در دست نداریم . هرچند این اندیشه‌ای مشابه میان هندیان و ایرانیان در شکل زمین بوده است . اما در منابع پهلوی این اشاره که آسمان تخم‌مرغ شکل است آمده و در متن پهلوی مینوی‌خرد بند هشتم از فصل چهل‌وچهارم این اشاره را می‌توان شاهد آورد . اما شگفتی در آن است که آسمان را بیضوی و زمین را کروی شکل یاد کرده و هرگاه دقت کنیم پلوتارک نیز اشاره می‌کند که ایزدان یا خدایان بیست‌وچهارگانه در یک مدار بیضوی شکل قرار گرفتند و این مدار بیضوی شامل آسمان است نه زمین . اینک به بندهای هشتم تا دهم از فصل چهل‌وچهار مینوی‌خرد بنگریم :
"آسمان و زمین و آب و هرآنچه که وجود دارد شبیه تخم پرنده‌ای است ، آسمان به‌سان تخم‌مرغی به‌روی زمین قرار داده شده است ، همانندی زمین در مرکز آسمان درست همانند زرده درمیان تخم‌مرغ است ."

  • Zed.em

... روزه گرفتن در قوانین وندیداد از گناهان بزرگ و مستوجب کیفر و مجازات در هر دو جهان است . ساده‌ترین مجازات برای روزه‌گیر آن بود که وی را از ارتفاعی به بلندی یک‌صد قد آدمی به پائین پرتاب می‌کردند ، چون در اثر گرسنگی با دیو مرگ اَستوویذُتو° همکاری کرده بود [کتاب سد در /۸۳]
آئین مغان ( هاشم رضی )


°به‌تعبیری استو-ویذُتو ، دیوی را که قبض‌روح می‌کند و همه‌ی روان‌ها را به‌بند می‌کشد ، می‌توان با عزرائیل (ملک‌الموت) مقایسه کرد . در پهلوی اَستُووهات ، یا اَستُوویداد به‌معنیِ جداکننده‌ی استخوان‌ها است .[وندیداد (هاشم رضی)]

  • Zed.em

شکل کهن آئین مغان یا مجوس را در وندیداد می‌توان یافت . در نظر آنان خدایان حقیقی وجود نداشتند و آنچه که مورد توجه بودند کثیری از عناصر شریر و دیوان بدکار ، جنّ و پری و جادوگران سیاه‌کار محسوب می‌شدند که همواره زندگی عامه‌ی مردم را مورد تهدید و آزار قرار می‌دادند . برای برحذر بودن از ایذاء و شرِّ آنان باید مراسم و آداب ویژه‌ای اجرا می‌شد . جایگاه آنان در شمال فرض بود و از همان سو این مردمان مورد صدمه‌ی دشمنان نیز واقع می‌شدند . پس از آنکه ایرانیان به فلات وارد شدند ، جای شگفتی نیست که خدای مورد توجهی چون ایندرا که خدای طوفان و تندر بود ، در شمار دیوان قرار گرفت چون اثرات وجودی‌اش ویرانی و ترس بود . اغلب این دیوان و عناصر شریر دارای نام و نشانی نیستند ، و شرور و بیماری‌ها و آفات‌طبیعی و بلایا و مصائب می‌باشند : "نابود شو ، ای دیو دروج نابود شو ، ای دیوچهر نابود شو ، ای دیوزاده نابود شو ، و به باختر (شمال) نابود شو ... تو را ای بیماری نفرین می‌گویم ، تو را ای مرگ نفرین می‌گویم ، تو را ای تب (تَفنو) نفرین می‌گویم "[وندیداد ۲۷ XX,7/VIII]  در وندیداد نظایر این جملات و آیات و نفرین‌نامه‌ها بسیار است . با شدت و حدت عناصر شرّ و دیوانی که تجسم بدی‌ها هستند نفرین و لعن و طعن می‌شوند .
[...]
دیوان دیو ، یا مهمترین دیو اَنگرَمئین‌یو (اهریمن) به‌معنی کسی که مینو و سرشت بد دارد . همه‌ی زشتی‌ها و بدی‌ها و آفرینش بد و زیان‌رساننده و جانوران زهردار و آسیب‌رسان و دانه‌بر و حشرات را او آفریده بود ؛ به‌همین‌جهت یکی از فرایض مغان یا مجوسان ، کشتن این جانوران بود که نمایندگان زمینی اهریمن محسوب می‌شدند . در زمین‌هایی که چنین جانورانی زندگی و زیست می‌کردند ، از بدترین زمین‌ها به‌شمار می‌رفت . باید لانه و سوراخ چنین جانورانی (خرَفسترَ) ویران و نابود شده ، و هر مؤمنی وسیله و افزاری داشته باشد که به‌وسیله‌ی آن جانوران موذی را بکشد و این افزار نیز خرَفسترَعنَه نامیده می‌شد [هرودوت کتاب اول بند ۱۴۰] ...
آئین مغان ( هاشم رضی )

  • Zed.em

... در آغاز امر به‌موجب یسنای سی‌ام ، اهورامزدا جهان را بیافرید و سپس عده‌ای از بدکاران از روی قصد و آگاهی و شعور ، بدی را برگزیدند و به انگرمینو پیوستند و بدین‌طریق شرّ و بدی پیدا شد . بنابراین به‌موجب گاثاها ، اهریمن خالق جهان بدی و پلیدی نیست و این مسأله در اوستای متأخر ، به‌ویژه وندیداد ، قانون‌نامه‌ی مغان ، پیدا شد و اهریمن در برابر اهورامزدا خالق جهان شرّ معرفی گردید . به‌طوری‌که در بخش‌های پیشین گذشت ، اساس ثنویت از مغان بود که اهورامزدا را خالق اصل نیکی و اهریمن را آفریننده‌ی اصل بدی معرفی کردند .
[...]
از نظرگاه زرتشت ، اهورامزدا خدای یگانه معرفی شده و جز او در 'گاثاها' از هیچ خدای دیگری یاد نشده است . اما درنظر هخامنشیان این مطلب به‌صورتی دیگر جلوه‌گر شده . هرچند تعظیم و اهمیت فوق‌العاده‌ای برای اهورامزدا قائل شده‌اند ، با این‌حال خدای یگانه نیست . ...
آئین مغان ( هاشم رضی )

  • Zed.em

[ژرژ] دومزیل جهت شناخت راستین دین و نظام و سازمان اجتماعی آریایی‌ها ، به‌مقایسه‌ی اساطیر دینی و نظام اجتماعی‌شان می‌پردازد . وی بر آن است که ساختمان دین و نظام دستگاه خدایان این جوامع درواقع انعکاسی است از اوضاع اجتماعی و نظام طبقاتی آنان ؛ و همان شیوه و نظامی را که در ساختمان طبقات اجتماعی خود داشته‌اند به روابط فیمابین خدایان خود با همان مقیدات و اصول منتقل کرده‌اند .
در اینجا اشاره به قدیمی‌ترین اثر مکتوبی که در یک سنگ‌نبشته از سده‌ی چهاردهم پیش از میلاد پیدا شده می‌شود . این قرارداد و پیمانی است میان شاه قوم میتانی به‌نام متی‌وَزَه و شاه قوم هیتی به‌نام سوپی‌لولیومه . کتیبه‌ی موردنظر در بغازکوی ترکیه به‌دست آمده و در آن به‌نام خدایان هندو و ایرانی سوگند یاد شده است . پنج خدایی که نام‌شان در این کتیبه آمده عبارتند از : میثره ، وارونَه ، ایندرَ و دو ناسَتیَه (یا دو ایزد بامدادان) .
دومزیل در کار تطبیق این خدایان هندوایرانی با طبقات اجتماعی آریایی ، معتقد است که میثره و وارونه نشان ویژگی طبقه‌ی اول و جنبه‌ی خدایی و انسانی-شاهی ؛ یا طبقه‌ی روحانی است که شهریاری نیز در ید قدرت‌شان بوده‌ است . ایندرَ نیز نمودار طبقه‌ی جنگاور و دو ناسَتیه نمودار طبقه‌ی کشاورز-پیشه‌ور می‌باشند . وی بر آن است که هندوایرانیان و می‌توان گفت علی‌الاصول مردم بر پایه و مبنای الگوی سازمان‌های طبقاتی اجتماع خود ، نظامات دینی را پدید آوردند . میترا در آئین هندوایرانی ، نشانی از شهریاری و قدرت شاهی در روی زمین است . در دین زرتشت به‌جای میترا وُهومَنه (بهمن) قرار گرفته . ورونه در آئین هندوایرانی ، نشانی از طبقه‌ی روحانی که جنبه‌ی (شاه-کاهن) را دربر دارد به‌روی زمین و در نظام طبقاتی است که ویژگی عدالت و حکمت را دارد و در دین زرتشت به‌جای ورونه اَشَه قرار گرفته . ایندر نیز در آئین هندوایرانی نشان طبقه‌ی جنگاور است با ویژگی جنگ و حراست و محافظت که در دین زرتشتی به‌جای او خشَترَه (شهریور) آمده است . ناستیه‌ها ، یا دو خدای توأمان نشان طبقه‌ی کشاورز-پیشه‌ور با ویژگی نعمت و فراوانی و آسایش می‌باشند که در دین زرتشتی به‌جای آنان سپِنتَه‌آرمَئی‌تی ، هَئوروَتات و اَمِرِتات (سپندارمذ ، خرداد ، امرداد) قرار گرفته‌اند .
این‌جاست که در تثلیث خدایان برابر با سنگ‌نبشته‌های هخامنشی ، چنین مقایسه‌ای پیش خواهد آمد . در این تثلیث اورمزدا با طبقه‌ی اول یا روحانیان و میترا با طبقه‌ی دوم یا جنگاوران و آناهیتا با طبقه‌ی سوم یا کشاورزان مربوط می‌شود . دومزیل دعای داریوش را که از خداوند می‌خواهد کشورش را از سپاه دشمن (اشاره به‌طبقه‌ی جنگاور : میترا) و خشکسالی (اشاره به‌طبقه‌ی کشاورز-پیشه‌ور : آناهیتا) و دروغ (اشاره‌ به‌طبقه‌ی اول یا شاه‌-کاهن : اورمزدا) نگاه دارد با نظام اجتماعی و نظر خود منطبق می‌سازد . [...]
وی برآن است که رنگ‌هایی نیز ویژه‌ی هریک از این طبقات و بالتبع ویژه‌ی خدایان سه‌گانه بوده است . رنگ سفید ویژه‌ی طبقه‌ی اول یا روحانیون (به اشاره‌ی بند ۱۲۶ در یشت دهم توجه شود) و رنگ سرخ نماینده‌ی طبقه‌ی دوم یا جنگاوران و رنگ سبز یا آبی نشان طبقه‌ی سوم یا کشاورزان-پیشه‌وران می‌شود . ...
آئین مغان ( هاشم رضی )

  • Zed.em

آسمان با آنکه بنابر مفاد کتیبه‌ها ، آفریده‌ی اهورامزدا است ، ولی گاه مکان ، جامه و مظهر خود او است . بنابر مبنای همین عقیده است که هرودوت می‌نویسد زئوس و اهورامزدا نامی است که ایرانیان به فلک‌الافلاک (یا به‌عبارت دیگر تمامی دایره‌ی آسمان) می‌دهند . گذشته از آسمان که مهمترین نماد (سمبل) اهورامزدا است ، از ستاره‌گان سیاره‌ی مشتری ، از عناصر باد یا هوا ، از جانوران شاهین ، از گیاهان سرو و گل لوتوس ، از رنگ‌ها آبی آسمانی و فیروزه‌ای و سبز ، از فلزات سُرب و سرانجام از صورت بشری قیافه‌ی پیرمردی کامل با ریش بلند و مقطع و کلاه و جامه‌ی پارسی (شبیه شاه) جزو سمبل‌های اهورامزدا شمرده می‌شود . البته همانگونه که هرودوت اشاره کرده است هیچکدام از این اشکال و نمادها جنبه‌ی بت و صنم را نداشته و پرستیده نمی‌شده است ، بلکه وسیله‌ای بوده برای بیان مفهوم پروردگار و خالق کل در آثار مادّی غیر از راه خط و نوشته .
میثره نام دومین خدای مورد پرستش هخامنشیان است ... در آثار هخامنشی برای مهر نیز نمادهای چندی معمول بوده است چون این رب‌النوع بنابراین بُعد از 'نور مطلق' که در کائنات موجود است ، بزرگ‌ترین منشأ نور در جهان که خورشید است مظهر او محسوب می‌گردید ، از اینجا نقش قرص خوشید یکی از نمادهای او است . در روی زمین آتش که یکی از عناصر چهارگانه است به‌علت اینکه منبع نور ، روشنایی و گرما و پیک خدایان است ، به‌نام مظهر این خدا مورد تقدیس و احترام است و رنگ‌های سرخ ، زرد ، نارنجی و طلایی نیز از رنگ‌های منسوب به مهر شمرده می‌شود . از میان جانوران قوی‌ترین جانور ، یعنی شیر منسوب به مهر است و از قدیم‌ترین زمان‌ها ارتباط نجومی بین شیر و خورشید را می‌شناختند و قسمتی از این انتساب نیز از آن بابت است . گذشته از این‌ها اسب نیز از حیوانات منتسب به مهر است و برای او مورد قربانی قرار می‌گرفته است . از میان گیاهان ، غنچه‌ی لوتوس یا نیلوفر آبی و درخت و گل ارغوان (به‌گفته‌ی پرفسور جکسن) و گل آفتاب‌گردان قدیم و شاید هم درخت خرما (نخل) منسوب به این خدا است . از میان فلزاتی که هخامنشیان می‌شناختند ، طلا منسوب به مهر بود و اثرات این انتساب تا زمان ما نیز در نجوم و کیمیاگری باقی است . اما سمبل انسانی میترا جوانی زیبا و خوشرو و قوی‌هیکل است با جامه‌ی پارسی و تاج پارسی (مانند ولیعهدهای هخامنشی) که کمانی با سه‌چوبه‌ی تیر در دست دارد .
سومین و آخرین خدای مورد پرستش هخامنشیان به‌موجب متن‌های متأخر هخامنشی آناهیته است . آناهید ربةالنوع آب‌های زمینی و آسمانی ، فراوانی و نعمت و شکوه زندگی ، زاد و ولد ، مربی گیاهان و ستوران است . از ترکیب و معنای نام آناهیته که به‌معنی پاکدامن و بی‌آلایش است می‌توان به اساس اعتقاد هخامنشیان درمورد این بغبانو [بغ به معنای خدا] پی برد ، و اینکه گاهی او را با ایشتار و یا ونوس و آفرودیت که به‌صورت زنان بدکاره‌ی بلهوس تصویر می‌شده‌اند اشتباه کرده و مقایسه نموده‌اند ، جز همجنسی و تشابه برخی وظایفشان در عالم خدایی علت دیگری تصور نمی‌توان کرد . زیرا این خدای ایرانی با خدایان مؤنث سامی و یونانی بسیار تفاوت دارد و قابل قیاس نیست . هخامنشیان برخلاف سامی‌ها و یونانی‌ها که زهره را ستاره‌ی مخصوص ایشتار و ونوس می‌دانستند و علامت آنان شکل این ستاره بود ، از اجرام سماوی ماه را بیشتر به‌شکل هلال و گاه به‌شکل بدر (ماه پُر پِرِنُو . ماونگه) به این خدا منسوب می‌داشتند . از عناصر چهارگانه آب منسوب به آناهیتا است و متفرعات آن از باران و برف ، تگرگ و ژاله نیز ، همچنین از ستوران گاو و شاید هم قوچ یا هر حیوان شاخداری به‌چندین علت و تناسب که در اینجا مجال گفتگوی آنها نیست سمبل این خدا است ‌. رنگ سفید از میان رنگ‌ها مخصوص به بغ‌بانو آناهید است . از فلزات نقره منسوب به او است . ناهید در شکل و هیکل و سمبل انسانی خود زنی زیبا و خوش‌اندام و بلندبالا مجسم و تصور می‌شده است . در آثار هخامنشی تصویر ناهید به‌صورت زنی زیبا با موها و گیس‌های بافته‌ی بلند ، سینه‌ی برجسته با جامه‌ی پارسی و تاج کنگره‌دار (به‌صورت ملکه‌ی هخامنشی) نشان داده شده است . ...
همانگونه که در متن سنگ‌نبشته‌ها و لوحه‌های هخامنشی به‌موضوع تثلیث از راه یاد کردن نام خدایان به‌وسیله‌ی خط و نوشته تصریح گردیده است ، هنرمندان عهد هخامنشی نیز سه‌گانه‌پرستی هخامنشیان را با نمایاندن انواع اشکال و نمادها ازطریق زبان رمزی و استعاری به یادگار نهاده‌اند و هنر آنان در تمام موارد درطریق نمایش این سه‌گانه‌پرستی به‌کار رفته است .
موارد و نمونه‌های تثلیث در آثار هخامنشی و بناهای تخت‌جمشید فراوان است و من از آن‌میان فقط یک علامت مشخص را که شیوع فراوان یافته ولی اغلب در معنی و مفهوم آن در اشتباهند ، برگزیده‌ام که در آخر مقال به آن اشاره‌ای کرده مطلب را تمام می‌کنم .
علامت مورد بحث عبارت از یک حلقه یا دایره‌ی بالداری است که بعضی‌ها به اشتباه و به تبعیت از علائم مصری ، آن‌را "قرص بالدار" نوشته‌اند . از این علامت در موارد گوناگون و به فراوانی بر روی مهرها ، نقش‌ها ، بناها و آثار دیگر هخامنشی استفاده شده است . بسیاری از دانشمندان و باستان‌شناسان آن‌را نقش اهورامزدا نامیده‌اند که در آسمان درحال پرواز است و گروهی دیگر بخصوص پارسیان هند و زرتشنیان ایران ، آن‌را به مفهوم فروهر گرفته و به اشتباه به‌عنوان یک علامت مخصوص دین زرتشتی درمیان خود رواج داده‌اند . ولی باتوجه به‌عرایض قبلی‌ام ، به‌نظر من هر دو استنباط نادرست است . این علامت نه نقش مطلق اهورامزدا است و نه فروهر ، بلکه رمزی است ترکیبی از عوامل مختلف بر مبنای سه‌گانه‌پرستی هخامنشیان که در آن هنر قرینه‌سازی به زیبایی و موزونی تمام جلوه‌گر است . البته ناطق فراموش نکرده که علایم و رموز دیگری نزدیک به این نقش در میان مصری‌ها و هیتی‌ها و آسوری‌ها نیز معمول بوده است ، ولی این نقش اگر هم اقتباس و تقلیدی باشد (چنانکه اثرات این تقلید در نقش دایره‌ی بالدار بیستون و چندین نقش دیگر به‌خوبی هویدا است) کاملاً برطبق عقاید و مبانی مذهبی هخامنشیان به‌وجود آمده و به‌کار رفته است و ارتباط چندانی با مفهوم نقوش ملل دیگر که معمولاً در سمبولیسم خود برای بیان مجردات و عوالم معنوی و روح از نقش 'بال و پر' استفاده می‌کردند ندارد . [یحیی ذکاء ‌ . شماره ۱۲۵ مجله‌ی هنر و مردم اسفند ۱۳۵۱]
آئین مغان ( هاشم رضی )

  • Zed.em

"ایران قدیم از آغاز دوره‌ی تاریخی دارای مذهب واحدی نبوده است . اقوام و قبایلی که شهرنشین و ده‌نشین و بعضی دیگر چادرنشین بودند ، احتمالاً مذاهب مختلفی داشتند که مبنای همه‌ی آنها یکی بوده است . مثلاً معتقدات سکاها که هرودوت در کتاب چهارم تاریخ خود از آن یاد می‌کند ، فقط همانندی بسیار دوری با مذاهب پارس‌ها دارد و مذاهب پارس‌ها نیز به‌نوبه‌ی خود همان معتقدان قبایل شرقی ایران نیست .
آگاهی ما درباره‌ی مذهب مزدیسنا که تدریجاً در قسمت مهمی از ایران انتشار یافت و آموزه‌های آن در کتابی به‌نام اوستا تدوین شده ، بیشتر است . این کتاب اصول آیین مزدیسنی و عقیده‌ی زرتشت مصلح آئین ایرانی را که در معتقدات اصلی تغییر عمیق داده است ، نشان می‌دهد . در اینجا ما از عقاید زرتشت یا شخص او سخن نمی‌گوییم و فقط آئین مزدیسنی را مطالعه می‌کنیم .
مزدیسنی شکل ایرانی آئین کهنی است که روزگاری دین مشترک قوم هندو-ایرانی بوده است . در ریگ‌ودا و در اوستا عقاید همانندی پیدا می‌شود که بیشتر با عبارات مشابهی نیز یاد شده‌اند . نام خدایان نیز با هم تقریباً تطبیق می‌کنند . بنابراین باید گفت که این مذهب از میراثی است که ایرانیان از جماعت هندوایرانی و حتی هندواروپایی به‌دست آورده و آن‌را تغییر داده و اصلاحاتی در آن انجام داده‌اند .
آئین مزدیسنا در ابتدا بیش از یک خدا نمی‌شناخت که اهورامزدا نام داشت و شاهنشاهان ایران برتری او را بر سایر خدایان تأیید کرده‌اند . اهورامزدا همانطور که از نام او برمی‌آید 'سرور دانا' است و این نشان می‌دهد که در آئینی که هنوز به‌شدت طبیعت‌پرست بوده ، مفاهیم معنوی و مجرد مقام مهمی را حائز بوده است . اهورامزدا آفریننده‌ی عالم و خداوند آسمان ، جهان را خلق کرده و خود به‌تنهایی بر آن حکومت می‌کند . وی به نور آسمانی شباهت دارد . خِرَد او دنیا را به‌وجود آورده و پرستشی که از او می‌کنند درحقیقت پرستش شخص او و نظم عالم است .
بر گِرد او چند خداوند کوچک وجود دارند که آنها را ایزدان می‌نامند و مظهر قوای طبیعت و عناصر یعنی : آتش ، آب ، خورشید ، ماه ، آسمان ، زمین ، باد و غیره‌اند . هر عنصری را به‌شیوه‌ای ویژه پرستش می‌کنند و برای تعظیم آن سرودهای مخصوصی وجود دارد . مراسمی برایشان انجام می‌دهند ازقبیل نوشیدن هوم که شیره‌ی گیاه خوشبویی است و در کتاب ودا ، سئومه نام دارد و حتی خود ماهیت خدایی دارد ؛ و قربانی چارپایانی مانند گاو ، اسب ، شتر و گوسفند و انجام دادن مراسمی برای فراوانی جهت وی انجام می‌شود .
در درجه‌ی اول مهر را می‌پرستیدند که خداوند مهر و پیوند ، و صاحب چراگاه‌ها و حافظ و نگهبان خستگی‌ناپذیر و حامی راستی و درستی است و هیچ‌چیز از نظر او محو نمی‌شود ، زیرا او چشم روز و خورشید بی‌زوال است . همه‌جا حاضر است و هزار گوش و ده‌هزار چشم دارد . مردم بدنهاد و بدعهد را نمی‌بخشد و به کسانی‌که او را میپرستند فراوانی و نیک‌بختی عطا می‌کند . باران‌ها را او می‌فرستند و چهارپایان و گیاهان را او می‌پروراند و می‌رویاند . در کنار او رشنو و سروش (سرَاُشه) مددکار او در اجرای عدالت هستند و از خطاکاران انتقام می‌کشند .
خدایان بزرگ دیگر عبارتند از وِرِثرَغنه (بهرام) که خداوند جنگ و حملات فاتحانه است و به‌صورت قوی‌ترین و شجاع‌ترین حیوانات درمی‌آید . خوَرِنه (خوره-فرّ) که مظهر ثروت و عظمت و اقبال پادشاهان است . هئومه (هوم) که خداوند شراب است . تیشتریه که اختر باران و خداوند فراوانی است و با ستاره‌ی تِشتر مشتبه می‌شود . آرِدویسورَآناهیتا (آناهید) که به زبان یونانی آنائی‌تیس نامیده می‌شد و در آسیای صغیر مشهورترین ایزدبانوها است ، از نام او پاکی و بی‌آلایشی برمی‌آید ؛ وی بر آب‌ها و رودخانه‌ها حکومت می‌کند و دوشیزه‌ای قوی ، زیبا و خردمندی است که بعدها ربةالنوع عشق و تولیدمثل می‌شود . به‌علاوه خداوندانی برای نباتات ، ماه و باد پیروزمند وجود دارند ، و در کنار آنها فرورتی (فروهرها) هستند که مانند ارواح مردگان ، مانِس درعین‌حال هم حامی و هم خطرناک‌اند .
دبرابر این جهان نور و فراوانی و آبادانی طبق نظریه‌ی ثنوی که ویژه‌ی روح ایرانی‌ها بود ، یک عالم شر و تاریکی نیز وجود دارد که در آنجا دیوان و شیاطین حکومت می‌کنند . در این عالم چیزی جز تاریکی و بدخواهی ، بدبویی و خرابی نمی‌توان یافت . این عالم شر نیز فرمان‌روایی دارد که نام او اهریمن است . لشکریان او را دیو خشم به‌نام اَئِشمه اداره می‌کند که گرز خون‌آلودی بر دست دارد ، و اَستوویذاتو که مرده‌ها را پوست می‌کند . در روی زمین جادوگرها و پری‌ها به او کمک می‌کنند و تخم مرگ و گناهکاری می‌پاشند و حیوانات موذی نیز در اینکار به آنها مدد می‌رسانند .
بنابراین مزدیسنی مذهبی است عملی و معنای حقیقی آن از مراسم مذهبی هم فراتر است . تعلیمات مذهبی ، لحن درس‌های اخلاقی دارند و درعین‌حال با افسانه‌های شگفت و اساطیری ویژه‌ی خود آمیخته‌اند . تصویری که خدایان برای زندگی و سرنوشت پیشنهاد می‌کنند این مذهب را به‌صورت جدالی جلوه‌گر می‌سازد و این انعکاسی از طریقه‌ی زندگی [قبیله‌ای و] قبایلی است که دائماً با هم در نزاع بودند و لازم بود که از املاک و زمین‌های خود دفاع کنند ، یا برای دام‌های خود مراتع تازه به‌دست آورند .
ولی در آن ویژگی‌هایی هم دیده می‌شود که در تمام ادوار ایران ، در عقاید مذهبی وجود داشته ؛ مانند احساس عمیق در حقیقت عالم ، فکر حماسی ، قابلیت اتخاذ شکل در توصیفات و تجسمات و اینکه سرنوشت انسان به پایان یافتن زندگی مادی او ختم نمی‌شود . پیروان مزدیسنی که در این جهان خوشبخت هستند در دنیای دیگر نیز سعادتمند خواهند بود و رستاخیز مردگان را در روز قیامت را خواهند دید .
اشکال ظاهری مذهب تا اندازه‌ای شباهت به آئین ودایی دارد . اصل فهم آن پرستش آتش است ، یعنی پرستش شعله‌ای که دائماً در آتشگاه می‌سوزد و دائماً با تقدیم هدایای نو تقویت می‌شود . اگر قربانی‌های خونین و هدایایی مختلف و گروه روحانیانی را که تشریفات لازم را انجام می‌دهند و سرودهای مذهبی را می‌خوانند درنظر بگیریم ، شباهت به اشکال ظاهری آئین ودایی تکمیل می‌گردد . ولی در ایران به پرستش آتش بیشتر اهمیت می‌دهند و به‌همین علت است که برای احتراز از دفن کردن یا سوزاندن مردگان ، به‌احترام آتش و خاک ، آنها را طبق تشریفات ویژه‌ای درمعرض هوا قرار می‌دادند .
این مذهب با عبارات مجرد بیان نشده ، ولی بیان آن به‌وسیله‌ی تصاویر جاندار در سرودهای مذهبی با لحن رزمی انجام گرفته و هنوز در مرحله‌ی قهرمانی است و شاید بتوان عنوان بت‌پرستی را به‌جای قهرمانی قرار داد . درضمن مدح خدایان ، طریقه‌ی زندگی مخصوصی را که ایده‌آل جنگجویان در رأس آن قرار گرفته به‌نمایش می‌گذارد . جنگ در بین قبایل به درجه‌ی اعلای خود رسیده و طرفین صف‌آرایی می‌کنند . خداوند میترا ، جنگ را مانند قهرمانی هدایت می‌کند و صفوف دشمن را می‌شکند و سرها را به‌هوا پرتاب می‌کند و خانه‌ها را ویران می‌نماید . مردان در ارابه‌های جنگی سوارند و اسب‌های آنها هم در جزئیات این خونریزی شریک‌اند . پیکان‌ها از بالای سرها عبور می‌کند و گرزها به‌حرکت درمی‌آیند .
در ایام صلح قهرمانان زندگی راحتی را در منازل مجللی می‌گذرانند . ثروت و دولت ، خوشبختی آنها را تأمین کرده است . گله‌های خوب و زن‌های زاینده و جواهرات و عطریات دارند ، و این خوشبختی نشانه‌ی لطف خدایان درباره‌ی آنها است و این سهم هرکسی است که دستورهای اهورامزدا را اطاعت کند .
زرتشت در این عقاید اصلاحاتی کرد و قسمتی از آن را به‌صورت مفاهیم اخلاقی درآورد . ولی نتوانست در تصاویری که از ایام بسیار قدیم ، جهان و سرنوشت انسان را برای ایرانیان خلاصه می‌کرد ، تغییری به‌وجود آورد ."
[تمدن ایرنی ؛ بنونیست]
این نظر بنونیست بود درباره‌ی سابقه‌ی قدیم آئین مزدیسنی یا مزداپرستی . ...

آئین مغان ( هاشم رضی )

  • Zed.em

میان همه‌ی روزهای سال تنها جشنی که بیش از همه‌ی جشن‌ها برایشان معتبر است (برای پارس‌ها) و آن‌را باشکوه برگزار می‌کنند جشن روز تولد می‌باشد . در چنین روزی مرسوم است که خانه‌ها را باشکوه می‌آرایند و زینت می‌کنند و فرش‌های رنگین می‌گسترانند . در این جشن ثروتمندان شتر یا گاو یا اسبی قربانی کرده و پس از تمیز کردن ، آن را درست و تمام کباب می کنند . طبقات فرودست‌تر به قربانی کردن چهارپایان کوچک قناعت می‌کنند .
ایرانیان اصولاً غذاهای پُرگوشت کم می‌خورند ، اما برعکس از میوه‌ها بسیار استفاده کرده و چندین ظرف پُر از میوه در سفره می‌نهند . ... پارس‌ها به شراب علاقه‌ی بسیار دارند . در میان جمع بسیار مبادی آداب می‌باشند ... .
رسم عمومی میان ایرانیان چنان است که به هنگام مستی درباره‌ی مسائل فکر کرده و مشاوره می‌نمایند . هرگاه موضوعی پیش آید در یک مجلس مهمانی باده‌نوشی کرده و پس از مشاوره تصمیم می‌گیرند . آنگاه روز بعد صاحب‌خانه حامل تصمیم و همفکری آنان را پیش آورده و دوباره درباره‌ی آن تجدیدنظر می‌کنند . هرگاه در آن‌حال نیز رأی‌شان مورد تصویب واقع می‌شد بدان عمل می‌کردند ، و هرگاه آن‌را نمی‌پسندیدند عمل نیز نمی‌نمودند . همچنین برعکس هرگاه در حال عادی مشاوره می‌کردند و درباره‌ی مسأله‌ای رأی می‌دادند ، در حال مستی نیز درباره‌ی آن تجدیدنظر می‌کردند . اما همواره رعایت اعتدال را در غذا و شراب مرعی می‌داشتند
ایشان به همسایگان کشور خود بسیار ارج و احترام می‌گذارند و گرامی‌شان می‌دارند . سایر کشورها و مردم آنها را به هر نسبتی که از آنان دورتر باشند کمتر احترام نهاده و عزیز می‌شمارند . علت این مسأله آن است که خود را از سایر مردم برتر و بالاتر می‌دانند و معتقدند که هرچه کشوری به آنان نزدیک‌تر باشد مردمش به‌موجب قرب‌جوار با آنان ، گرامی‌ترند و به‌نسبت هرچه کشور و مردمی از ایشان دورتر باشند ، به‌موجب دور بودن از آنان کم اهمیت‌ترند .
رعایت آداب درمیانشان بسیار زیاد است . در رهگذرها هرگاه به‌هم رسند ، از شیوه‌ی برخورد و انجام آداب می‌توان فهمید که آیا از یک طبقه و مقامند یا اختلاف درجه و مقام یا طبقه دارند . هرگاه مقام ایشان برابر باشد ، به‌جای هر تعارفی لب‌های هم را می‌بوسند . درصورتی که یکی مادون دیگری باشد ، صورت هم را می‌بوسند . هرگاه تفاوت درجه زیاد باشد ، فرد مادون به‌خاک می‌افتد .
هیچ ملتی چون ایرانیان در اخذ عادات و رسوم دیگر مردم شایق و سریع نیست . پارس‌ها چون لباس مادها را راحت‌تر و مناسب و زیباتر از لباس خود یافتند ، خیلی زود آنگونه لباس پوشیدن را اخذ و متداول کردند . چون زره‌های مصری نیکو و راحت و مطمئن‌تر بود ، زره‌ی مصری می‌پوشیدند . هرگاه از عادات و رسوم یا دانشی آگاه شوند که آن را بپسندند در تقلید از آن خودداری نمی‌کنند .
درمیان ایشان پس از جنگاوری و نام و نشان یافتن در دلاوری ، بزرگ‌ترین نشان مردانگی آن است که دارای چندین پسر باشند . هرساله از سوی شاه هدیه‌ای نفیس برای کسی که فرزندان تربیت یافته و دلاور بیشتری داشته باشد تخصیص داده و طی مراسمی اهدا می‌شود ، چون معتقدند که قدرت در کثرت افراد جنگاور و دلیر است .
فرزندان ایشان از ۵ سالگی تا ۲۰ سالگی تحت نظامی بسیار دقیق تربیت می‌شوند . در این تربیت به سه اصل بیش از هرچیزی اهمیت می‌دهند : نخست اسب‌سواری ، دوم یادگیری فنون جنگ و پهلوانی ، سوم راست‌گویی و آئین‌های قومی . تا ۵ سالگی فرزندان تحت‌نظر مادر و با وی به‌سر می‌برند و این از آن‌جهت است که اگر پیش از ۵ سالگی بمیرند پدر علاقه و دلبستگی نسبت به آنان پیدا نکرده باشد که متأثر شود ، و به‌نظر من این رسمی عاقلانه و خوب است .
شاه هیچگاه کسی را که برای نخستین‌بار مرتکب گناهی شده باشد ، امر به کشتن نمی‌دهد . هیچ ایرانی حق ندارد بنده‌ی خود را برای جرمی که مرتکب شده به مجازات‌های سنگین محکوم نماید . هر مجرمی لازم است هنگام محاکمه و تعیین کیفر به سابقه و اعمال نیکش توجه شود و کردار و اعمال خوب و بدش سنجیده گردد و هرگاه گناهانش بیش از خدمات وی بود ، از طرف شاکی تقاضای مجازات شود .
ایرانیان معتقدند که هرگز میان ایشان کسی پدر یا مادر خود را نکشته است و در این‌مورد اطمینان قاطع دارند . برآنند که هرگاه چنین امری واقع شده باشد ، معلوم است که آن فرزند حقیقی پدر یا مادرش نبوده و حتماً حرامزاده است . ایشان معتقدند که حتی گفتگو درباره‌ی چیزهایی که عمل به آنها حرام است جایز نیست . بدترین چیزها را دروغگویی می‌دانند . دومین زشتی و بدی بدهکاری است که برآنند هر فردی که بدهکار شد ناچار دروغ گوید . بدترین بیماری در نظر آنان برص [پیسه] است . هرگاه کسی یا کسانی به این بیماری مبتلا شوند به شهر و داخل جمعیت راه داده نمی‌شوند و نمی‌گذارند که با دیگران آمیزش کنند و معتقدند که چنین بیمارانی بر ضد خورشید مرتکب گناهی شده‌اند . [چنین موردی به‌شکل عام در اوستا مورد اشاره است . کسانی که ناهنجاری‌ها و یا نقص‌عضو و نازیبایی‌هایی چون : برص ، کوتاه‌قدی ، گوژپشتی ، کج‌دندانی ، لنگی و ... داشته باشند ، اعتقاد و باور اعم بر آن بود که چنین مواردی بر اثر دخالت اهریمن در آنان به‌وجود آمده و این‌ها نشانه‌های اهریمنی است و حق شرکت در مراسم آئینی ، دینی و اجتماعات را ندارند . در فرگرد دوم وندیداد و یشت پنجم و متون پهلوی چنین اشاراتی هست ...]
هرگز رودخانه و آب‌های روان را به‌هیچ وسیله‌ای آلوده نمی‌کنند . آنان حتی دست و بدن خود را در چنین آب‌هایی نمی‌شویند و به کسی هم اجازه‌ی چنین کاری را نمی‌دهند ، چون احترام و تقدس ویژه‌ای برای رودخانه‌ها قائل هستند .
یک مورد شگفت و عجیب نیز که میان ایرانیان مرسوم است و من بدان پی برده‌ام ، اسامی و نام‌های آنها است . این نام‌ها همه دلالت دارند بر بهی‌ها و خوشی‌های جسمی و روحی و هرگاه کسی بخواهد آزمایش کند ، پس از دقت و مطالعه‌ی بسیار آگاه خواهد شد که همه‌ی نام‌های ایرانی چنین‌اند .
آئین مغان ( هاشم رضی )
  • Zed.em

فیثاغورث (پیتاگوراس) ، وی در ظاهر و برابر با مدارک موجود ، نخستین کسی است که به بابل و ایران سفر کرده و با آئین مغی آشنایی پیدا کرده .
دقیقاً از سال‌زاد و مرگش آگاه نیستیم . شاید به‌سال ۵۸۳ پیش از میلاد زاده شده باشد و در پایان این سده نیز درگذشته است . انگیزه‌ی اصلی وی از سفر ارضای حس کنجکاوی و کسب دانش مغان بوده است . اما ظاهر امر حاکی از آن است که قصد خدمت در ارتش آسارهادون را داشته است .
فیثاغورث پیش از مرگ کوروش بزرگ زندگی می‌کرد برخی ورود وی را به مصر همزمان با جنگ کمبوجیه با مصریان می‌دانند که در مصر به اسارت ایرانیان درآمده و از آنجا با سپاهیان ایران به بابل رفته و ۱۲ سال میان کلدانیان و مغ‌ها زیسته است .°
[...]
نویسندگان قدیم یونان درباره‌ی سفر فیثاغورث به ایران و آشنایی با زرتشت ، یا فلسفه‌ی مغان و آموختن سحر و نجوم نزد مغان کلدانی ، اشاراتی کرده‌اند .
آئین مغان ( هاشم رضی )


°مغان کلدانی (که در بین‌النهرین و ایران زندگی می‌کردند) وجوه تمایزی با مغان ایرانی داشتند ؛ مغان کلدانی به ستاره‌شناسی ، سحر ، جادو و جادوپزشکی اشتغال داشتند و کلمه‌ی اروپایی Magi برداشتی از نام همین فرقه است ؛ درحالیکه مغان ایرانی فرقه‌ای مذهبی بوده و سلوکی فلسفی داشته‌اند ...

  • Zed.em

برادران ، محبت معلم است ؛ اما آدم باید بداند که چگونه کسبش کند ، چون کسب کردنش سخت است ، به قیمتی گران خریداری می‌شود ، با تلاشی دیرپا آهسته آهسته به‌دست می‌آید . چون نباید گاه‌گاهی دوست بداریم ، برای لحظه‌ای ، بلکه تا ابد .
برادران کارامازوف ( فئودور داستایوفسکی )

  • Zed.em

... منظورم این عشق شکنجه کردن کودکان ، و فقط هم کودکان . این شکنجه‌گران نسبت به دیگر سنخ‌های آدمیان رفتاری ملایم و خیرخواهانه دارند ، .‌.‌.؛ اما علاقه‌ی شدیدی به شکنجه‌ی کودکان دارند ، و در این معنی حتی به کودکان هم علاقه‌مندند . دقیقاً بی‌دفاع بودن کودکان است که شکنجه‌گر را وسوسه می‌کند . دقیقاً اعتماد فرشته‌وار کودکِ بی‌پناه و بی‌دادخواست است که خون کثیف شکنجه‌گر را به‌جوش می‌آورد . البته در وجود هر آدمی جانوری نهفته است ، جانور خشم ، جانور آتش شهوت ناشی از ضجه‌های قربانی شکنجه شده ، جانور عنان‌گسیخته‌ی بی‌قانونی ، جانور امراضی که از پس شرارت و نقرس و مرض کلیه و غیره می‌آید .
برادران کارامازوف ( فئودور داستایوفسکی )

  • Zed.em

... پسرجان می‌دانی ، گناهکارِ پیری در قرن هجدهم بود که اظهار داشت اگر خدا نبود ، لازم بود اختراعش کنند .° S'il n'existait pas Dieu, il faudrait l'inventer و انسان درواقع خدا را اختراع کرده است . و آنچه غریب است ، آنچه حیرت‌آور است ، این نیست که خدا درواقع وجود داشته باشد ؛ حیرت‌آور این است که چنان اندیشه‌ای ، یعنی اندیشه‌ی ضرورت وجود خدا در ذهن چنان جانور وحشی و شریری چون انسان وارد شود . آنقدر مقدس و احساس‌برانگیز و حکیمانه ، و اعتباری بزرگ برای انسان که نگو .

برادران کارامازوف ( فئودور داستایوفسکی )


°"اگر خدا وجود نمی‌داشت ، اختراعش می‌کردند ." از یکی از رسالات ولتر .

  • Zed.em

پیر گفت : "راحیل° است که برای فرزندانش می‌گرید و تسلی نمی‌یابد چون آنان دیگر نیستند ." چنین است سرنوشتی که برای شما مادران بر زمین قرار داده شده . تسلی نیاب . چیزی که نیاز داری تسلی نیست . گریه کن و تسلی نیاب ، اما گریه کن . منتها هروقت که گریه می‌کنی به‌یاد بیاور که پسرک تو یکی از فرشتگان خدا است و از آن بالا به پایین نگاه می‌کند و می‌بیندت و از اشک‌هایت شادمان می‌شود و آنها را به‌خدا نشان می‌دهد ؛ ... و من برای آرامش روح فرزندت دعا می‌کنم . اسمش چه بود ؟
برادران کارامازوف ( فئودور داستایوفسکی )


°راحیل (Rachel) : نام یکی از زنان یعقوب ، در کتاب مقدس

  • Zed.em

زالوقوس از حکمای قدیم یونان و متولد در حدود ۷۰۰ ق.م است . برخی وی را به‌خطا شاگرد فیثاغورث دانسته‌اند ، درصورتی که او خود یک‌قرن قبل از فیثاغورث می‌زیسته است . برخی معتقدند وی برای مردم لوکر مجموعه قوانینی وضع کرد و در آن قانون کیفر زانی (زنا کننده) آن قرار داد که چشمانش را از حدقه بیرون آورند . اتفاقاً فرزند وی مرتکب زنا شد و زالوقوس خواست تا قانون خود را درمورد وی اجرا کند و چون مردم شفاعت کردند ، وی یک چشم فرزند و یک چشم خود را بیرون آورد تا سنت خویش را به‌این‌طریق عملی سازد .
دیباچه‌ی کتاب قوانین زالوقوس را دیودوروس و ستوبیوس در دست داشته و حفظ کرده‌اند .
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


[دهخدا شماره‌ی مسلسل ۵۳ ، ص۵۲ ذیل زالوقوس]

  • Zed.em

ابوالعباس طوسی در باب بنای باب‌الابواب می‌نویسد :
در عهد خلافت منصور از ما سؤال کرد که : آیا می‌دانید چرا انوشیروان دیوار باب‌الابواب را ساخت یا نه ؟
جواب گفتند : اطلاع نداریم .
منصور گفت : قوم خزر که مملکت ایران را تا همدان و موصل متصرف شده بودند ، انوشیروان که به تخت نشست ، چند نفر رسول نزد پادشاه این قوم فرستاده دختر او را برای خود خواستگاری نمود و نیز دختر خود را به پادشاه وعده کرد که اتحاد مابین حاصل و محکم گردد و متفقاً به دفع خصم خویش بکوشند . خاقان ، پادشاه این قوم ، قبول کرد و انوشیروان یکی از کنیزان صاحب حسن حرم را به‌جای دختر خویش با هدایای ممتاز نزد خاقان ارسال داشت و خاقان دخترش را برای انوشیروان فرستاد . بعدها انوشیروان خواهش کرد که با خاقان ملاقات کند . خواهش او مقبول افتاده یک محل مناسبی را معین نمود . هر دو پادشاه در آنجا همدیگر را ملاقات کردند و چندی هم با هم ماندند .
انوشیروان یک‌روز به یکی از صاحب‌منصبان خود سفارش کرد که سیصدنفر مرد جنگی منتخب کند و به اردوی دشمن که خواب بودند بتازد . حسب‌الامر انوشیروان معمول داشت ‌. روز بعد خاقان از انوشیروان جویای علت این رفتار شد . انوشیروان تجاهل کرده گفت : من هیچ اطلاعی ندارم و باید تحقیق کرد .
از تحقیق هم حاصلی عاید نشد و سه‌دفعه‌ی دیگر باز به اردوی خاقان تاختند . خاقان متغیر شده به سرداران خویش حکم کرد که همان سلوک° را به اردوی انوشیروان مسلوک°° و منظور دارند . انوشیروان از این‌کار سخت متغیر شد و با خاقان به‌تندی سخن راند . خاقان گفت : تو زیاد در پرخاش مبالغه می‌کنی ، حال آنکه یک‌بار متعرض لشکر تو شده‌اند و به لشکر من چندبار تاختند و من حوصله نمودم .
آنگاه انوشیروان گفت : این تعرضات از کسانی است که می‌خواهند وفاق ما را به نفاق تبدیل کنند . من یک تکلیفی به‌تو می‌کنم که اگر قبول کنی طرفین را نتایج و فواید حسنه عاید خواهد شد .
خاقان گفت : آن تکلیف کدام است ؟
انوشیروان گفت : مرا بگذار یک دیواری و دروازه‌ای محکم سد مانند در سرحد مملکتین³° بسازم تا کسی بی‌اجازه نتواند داخل و خارج شود .
خاقان پسندید و به خاک خود رفت ؛ اما انوشیروان در آنجا ماند و از سنگ کوه و سرب دیواری ساخت که سیصدذراع⁴° طول داشت و ارتفاعش محازی⁵° رؤس جبال بود و نیز دیوار را تا دریا امتداد داد .
گویند به‌حکم او مشک‌ها را پر باد کردند و شالوده‌ی دیوار را روی مشک‌ها گذاردند تا سنگین شده به‌قعر دریا نشست و دیواری در بحر ساخت که به بزرگی دیوارِ برّ و خشکی بود ، و درهای آهنی برای آن قرار داد و به صدنفر مستحفظ سپرد ، حال‌آنکه این محل قبل از ساخت دیوار صدهزارنفر حافظ و حارس لازم داشت .
این‌کار که به پایان رسید ، انوشیروان حکم کرد تختش را روی سدی که مشرف به دریا ساخته بودند گذاردند و به زمین افتاده پروردگار را حمد نموده و گفت : حالا به مقصودم رسیدم و بعدها می‌توانم به‌راحت زندگی کنم .
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


°راه و روش
°°انجام دادن ، عمل کردن
³°دو مملکت
⁴°دست انسان از آرنج تا سر انگشتان ، در قدیم واحدی برای طول بوده است
⁵°روبرو ، مقابل ، برابر
[دهخدا ص۸۳ ، ذیل باب‌الابواب]

  • Zed.em

...و عمرو مردی بود که در همه‌ی قریش از او مردانه‌تر نبود . و با یکدیگر آویختند از بامداد تا نماز پیشین ، و هر ضربتی که علی بزدی عمرو رد کردی و هر ضربتی که عمرو زدی علی رد کردی ، پس علی عمرو را گفت : نگفته بودی که کسی را به‌یاری نیاورم ؟
گفت : که‌را به‌یاری آوردم ؟
گفت : اینک پسرت آمد .
عمرو بازپس نگریست ، علی شمشیر بزد و پای عمرو بیافکند . عمرو گفت : مکر کردی .
امیرالمؤمنین گفت : الحرب خدعة .
پس عمرو آن پای بریده برداشت و سوی علی انداخت و علی شمشیر بزد و عمرو را به دو نیم کرد و به خندق فرود آمد و سوی مسلمانان شد . و مشرکان چون خاک و گرد دیدند و عمرو ابن عبدود را کشته دیدند ، دل کافران بشکست و به حرب فراز نیامدند . ...
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


[دهخدا ص۹۲۱-۹۲۵ ، ذیل احزاب]

  • Zed.em

ابوالفداء گوید که پادشاهان ایران هیچ‌کاری را از کارهای دیوانی به مردم پست‌نژاد نمی‌سپردند . فردوسی حکایتی کرده است که حاکی از همین ممنوعیت عوام‌الناس است ، در زمانیکه نوشیروان لشکر به روم می‌کشید :

از اندازه‌ی لشکر شهریار // کم آمد ز دینار سیصدهزار
بیامد بر شاه موبد چو گرد // به گنج آنچه بود از درم یاد کرد
بدو گفت ازیدر دو اسبه برو // گزین کن یکی نامبردار گو
ز بازارگانان و دهقان شهر // کسی را کجا باشد از نام بهر
ز بهر سپاه این درم وام‌خواه // به‌زودی بفرماید از گنج شاه
بیامد فرستاده‌ی خوش‌سخن // که نو بُد به سال و به دانش کهن
درم خواست وام از پی شهریار // بر او انجمن شد بسی مایه‌دار
یکی کفشگر بود موزه‌فروش° // به‌گفتار او پهن بگشاد گوش
درم چند باید بدو گفت مرد // دلاور شمار درم یاد کرد
چنین گفت کای پرخرد مایه‌دار // چهل مر درم هر مری صدهزار
بیاورد کپان و سنگ درم // نبُد هیچ دفتر به کار و قلم
بدو کفشگر گفت کین من دهم // سپاهی ز گنجور بر سر نهم
چو بازارگان را درم سخته شد°° // فرستاده از کار پردخته شد
بدو کفشگر گفت کای خوب‌چهر // نرنجی بگویی به بوذرجمهر
که اندر زمانه مرا کودکی است // که بازار او بر دلم خوار نیست
بگویی مگر شهریار جهان // مرا شاد گرداند اندر نهان
که او را سپارم به فرهنگیان // که دارد سر مایه و هنگ°°° آن
فرستاده گفت این ندارم به رنج // که کوتاه کردی مرا راه گنج
بیامد بر شاه بوذرجمهر // بر آن خواسته شاد بگشاد چهر
به شاه جهان گفت بوذرجمهر // که ای شاه نیک‌اختر خوب‌چهر
یکی آرزو کرد موزه‌فروش // اگر شاه دارد به گفتار گوش
فرستاده گفتا که این مرد گفت // که شاه جهان با خرد باد جفت
یکی پور°°°° دارم رسیده به‌جای // به فرهنگ جوید همی رهنمای
اگر شاه باشد بدین دستگیر // که این پاک فرزند گردد دبیر
به یزدان بخواهم همی جان شاه // که جاوید باد این سزاوارگاه
بدو گفت شاه ای خردمند مرد // چرا دیو چشم تو را خیره کرد
بر او همچنان بازگردان شتر // مبادا کز او سیم خواهیم و دُر
چو بازارگان‌بچه گردد دبیر // هنرمند و با دانش و یادگیر
چو فرزند ما برنشیند به‌تخت // دبیری ببایَدش پیروزبخت
هنر باید ار مرد موزه‌فروش // سپارد بدو چشم بینا و گوش
به دست خردمند مرد نژاد // نماند جز از حسرت و سرد باد
به ما بر پس مرگ نفرین بود // چو آیین این روزگار این بود
نخواهیم روزی جز از گنج داد // درم زو مخواه و مکن رنج یاد
هم‌اکنون شتر بازگردان ز راه // درم‌خواه و از موزه‌دوزان مخواه
فرستاده برگشت و شد با درم // دل کفشگر زان درم پر ز غم
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


°چکمه‌فروش
°°سنجیده
°°°هوش و فراست ، فهم و معرفت (در زبان پهلوی)
°°°°فرزند
[دهخدا شماره‌ی مسلسل ۱۲۸ ، ص۱۵۹ ، ذیل طبقات اجتماعی]

  • Zed.em

ذالقوس لقب حاجب‌بن زرارة است و وجه تلقّب° او به ذی‌القوس این است که در قحط‌سالی نزد کسری شد و دستوری خواست تا کسری اجازت دهد که بنو تمیم ، قوم وی که دچار عسرت‌اند ، به یکی از نواحی ایران درآیند و پس از آنکه تنگی برخاست ، به اوطان°² خویش بازگردند . کسری گفت : شما عربان زینهارخوار°³ و پیمان‌شکن و آزوَرید°⁴. چون من رخصت اقامت دهم ، به ویرانی بلاد و ستم بر عِباد°⁵ دست‌یازید .
حاجب گفت : من پذرفتار°⁶ ملک باشم که قوم من چنین نکنند .
گفت : از چه دانم که تو به‌عهد خویش وفا خواهی کرد ؟
گفت : من کمان خویش نزد ملک گروگان نهم .
حواشیِ°⁷ کسری را بر گفته‌ی او خنده آمد ، لکن کسری کمان او پذیرفت و ورود آنان را به ایران اذن داد .
قوم حاجب بیامدند و از خِصب°⁸ و رفاه ایران بهره یافتند . و حاجب خود بمرد و پس از مرگ وی پسر او عطارد ابن حاجب نزد کسری شد و کمان پدر بازخواست و کسری کمان بدو باز داد و حُلّه‌ای°⁹ نیز به‌وی خلعت فرمود . و او چون بازگشت و قبولِ مسلمانی کرد آن حُلّه به رسول اکرم پیشکش کردن خواست و رسول قبول نفرمود و او آن را به جهودی به چهارهزار درهم بفروخت .
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


°لقب گرفتن
²°جمع وطن
³°پیمان‌شکن
⁴°صاحب آز ، حریص
⁵°بندگان
⁶°ضامن ، کفیل ، متعهد
⁷°اطرافیان
⁸°خوبی سال ، کثرت محصول
⁹°لباس نو ، جامه ، سلاح
[دهخدا ، شماره‌ی مسلسل ۸ ، ص۱۲۵ ، ذیل ذالقوس]

  • Zed.em

چون قشون اسکندر از فریگیه می‌گذشت ، او شنید که در این ولایت شهری است موسوم به گردیوم که سابقاً مقر پادشاهی بود میداس نام .
شهر به یک مسافت از دریای سیاه و کلیکیه واقع بود و رودی از آن می‌گذشت که سانگاریوس نام داشت . در اینجا ارابه‌ی کوچکی از زمان گریدیوس باقی مانده و قید° آن ترکیب یافته بود از گره‌هایی که ماهرانه یکی را روی دیگری زده بودند و کسی نمی‌توانست این گره‌ها را باز کند . غیبگویی گفته بود که هرکس این گره‌ها را باز کند آسیا از آنِ او خواهد بود .
اسکندر داوطلب شد این‌کار را انجام دهد و دور او جمعی از فرنگی‌ها و مقدونی‌ها جمع شدند . مقدونی‌ها نگران بودند از اینکه اسکندر نتواند گره‌ها را باز کند و این قضیه باعث تطیّراتی°° گردد . اسکندر گره‌ها را نگاه کرد و هرچند کوشید که سر یا ته رشته‌ها را بیابد بهره‌مند نشد . بالاخره چون از گشودن گره‌ها عاجز ماند شمشیر خود را کشیده رشته‌ها را ببرید و گفت : تفاوت نمی‌کند ، این هم یک‌نوع گشودن است .
این قضیه ضرب‌المثل شده و در مواردی که کسی مسئله‌ی غامض و لاینحلی را حل نکند ولی به‌سرعت با تردستی آن‌را از میان بردارد ، گویند "گره‌ی گردیوس را برید" .
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


°بند ، ریسمان
°°فال بد زدن ، از پرواز مرغ فال بد زدن ، به‌فاا بد گرفتن
[دهخدا ، شماره‌ی مسلسل ۱۵ ، ص۲۳۸۶ ، ذیل اسکندر]

  • Zed.em

روزی ابومکرم بغدادی ، به‌قصد تعریض° ابولعیناء را گفت : شمارِ دروغزنان بصره چند است ؟
گفت : به‌عده‌ی زناکارانِ بغداد .
حکایت‌های دهخدا ( محمدحسین صفاخواه )


°تعریض : کنایه‌زدن

  • Zed.em